از شهر عطار آمدی یا قصه های مولوی ؟

از شهر عطار آمدی یا قصه های مولوی ؟

در بیستون دیدم تو را یا بارگاه خسروی ؟

شهزادۀ شهنامه ای یا تاجری از بوستان؟

شاید برایم خوانده ای از مثنوی معنوی

آهنگ چشمان تو را من در کجا بشنیده ام ؟

در وردهای هندوان یا آیه های عیسوی ؟

از دشتهای زاگرسی یا آذران آبادگان ؟

این خنده ها را دیده ام ، کوردی گیان یا ساروی؟!

بوی بهاران می دهی ، از باغ فردوس آمدی ؟

یا چیده ای باغی ز گل از دشتهای دنیوی؟

بگذشته ای از مرزها از خط تردید و یقین

کین گونه در اندیشه ام ایمان و باور می شوی

در قلب من پاینده ای ، ای آشناتر از نفس

هرچند چون خورشید و مه از قاب چشمم می روی

دانم که این کوته غزل ، گویای حُسن تو نبود

یک روز تقدیمت کنم ، هفتاد دفتر مثنوی
دیدگاه ها (۲)

سر پیری نکند عاشق لیلا بشوملب دریا بروم غرق به دریا ...

ﺩﻻ ﺍﻣﺸﺐ ﻫﻮﺍﻱ ﺷﺐ ﻧﺸﻴﻨﻲ ﺑﺎ ﻗﻠﻢ ﺩﺍﺭﻡﻫﻮﺍﻱ ﺟﺮﻋﻪ ﺍﻱ ﺍﺯ ﺷﻌﺮﻫﺎﻱ ﺗﺎﺯﻩ...

دوباره سیب و غزل، من گناه می خواهمدلی دچار تو و سر به راه می...

شرم باد آنکه تو را گفت که دیدن داریاو چه داند زغمت من همه شب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط