پشت پنجره اولین برف زمستانی را نگاه میکنم

پشت پنجره اولین برف زمستانی را نگاه میکنم
خانه گرم گرم است اما بدنم از سرما میلرزد
نمیدانم از برف است یا از تنهایی
برای خود چای میریزم پتو را بدورم میپیچم شاید کمی گرم شوم
بی فایده است دستانم پاهایم چون تکه ای از یخ سرد سردند
به تو فکر میکنم آه میکشم بخود میگویم
یکی باید باشد
یکی که دستانش
آغوشش
نگاهش
احساسش
گرما بخش زندگیت باشد
یکی مثل تو
تویی که ندارمت
دیدگاه ها (۱۴)

وایبر:1 ساعت پیشفیسبوک آخرین بازدید:14دقیقه پیشویچت:2دقیقه پ...

گاهی وقتا میشینم میگم چرا رفتخیلی تنهاشدماما یهو یادم میاد آ...

هرروز از خود مبپرسم تو تاوان کدام گناه منی که اینچنین یادت ر...

اشتباهاتم را دوست دارمآنها همان تصمیماتی هستند که خودم گرفته...

پارت ۵ راز ستارۀ درخشان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط