تمام ذهنم را جمع میکنم

تمام ذهنم را جمع میکنم
تمام خاطرات و تمام گذشته و حتی فکرهایی که برای آینده دارم
ترسها و دلشوره ها را گوشه ای از ذهنم می گذارم
امیدهایم را هم در گوشه ای دیگر
خاطرات بد را روی هم تلنبار میکنم در دورترین کنح مغزم
و خاطرات خوب را همین جلو تا خوب ببینم
تمام افرادی که در زندگیم هستند به ترتیب عزیز بودنشان مثل صف میچینم
راستش تو آنقدر زیادی که در همه جا هستی
در خاطرات بد
در خاطرات خوب
در دلشوره ها و ترس ها
در امیدهای آینده ام
در صف هم که
تو .....تو .....تو ......تو ........
کم نباش حضور داشته باش
من بدون تو هیچم
همین گونه که هستی باش
حتی در آن نقطه هایی که من نمی بینم تو حضور داشته باش
دیدگاه ها (۱۵)

تمام شد ، رگ دوست داشتنت را زدم، عاشقی ام بند آمد، دارم به ر...

سفر بهانه خوبی برای رفتن نیستنخواه اشک نریزم دلم که آهن نیست...

مثلِ دیدنِ یه دوستِ عزیزِ قدیمی، بعد از چند سال بی خبری تو ا...

‍ ‍رژ قرمز می زد لباس کوتاه می پوشیدموهایش را می بافت تا دم...

اسم فیک: اون واسه منp49تهجون: تو حق نداری همچین حرفی بزنی......

به نام خداپارت ششم....+:ها... نه بابا من غلط کنم.. خب سرکار ...

پارت سوم: آمادهسازی برای نبرد با ترس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط