حرفت را پس گرفتی،اما تیری که از درون قلبم بیرون کشیدی،قلب

حرفت را پس گرفتی،اما تیری که از درون قلبم بیرون کشیدی،قلبم را وادار به نتپیدن کرد،
ای کاش می‌توانستم قلبم را ارام کنم....چطور باید به او بگویم که رفته ای؟!زیبای خفته ی رویاهای شیرینم...!
دیدگاه ها (۰)

هر روز را که شروع میکنم،اولین آرزویم به پایان رسیدن روز است،...

خوشحال بودم،آواز میخواندم،می رقصیدم...باران همه چیز را زیبات...

رمان اسلحه

من دیوانه‌ی توام، نه از آن دیوانگی‌های ساده… از آن جنس که هر...

دقیق که می‌شوم، شگفتا از این جعبه‌های جادویی که سال‌ها خاطره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط