بفرما ؛ آخرش این شد ؛ هزاران شهر دور از هم

بفرما ؛ آخرش این شد ؛ هزاران شهر دور از هم
دوتامان غرق تنهایی و محو حالتی مبهم

خیالت خام شد ؛ بردند از ما مهربانی را
حواست پرت شد ؛ خشکید باغ عشقمان کم کم

فراق اینجاست می بینی؟ اگر دقت کنی حالا
جدایی را نگاه کینه توزت کرده ؛ خاطر جَم

از آن وقتی که خودخواهی به دنیامان فرود آمد
گمانم غصه ی دوری نشسته در دل آدم

تو گفتی راستی را دوست می داری ولی آخر ـ
تمام قول هایت شد ؛ شبیه منحنی ها ؛ خَم

پُر از زهرند انگاری عسل ها در نبود ِ تو
شراب ناب هم انگار مخلوط َ ست با یک سَم

پس از تو حال من خوب است ؛ یک تصویر می خواهی؟
شبیه ساعتی بعد از وقوع زلزله در بَم
دیدگاه ها (۱)

🌷 هیچ آغازیزیباتر از سلام نیست ؛🌷 روزتون پر از مهر و محبت ،ل...

این شبهایادت را با مهتابدر اغوش میکشمامید انکهحسودی کرده :بر...

آرامشی نیست پـشتِ هـیاهویِ نبودنش!اما تو برقص، برقص، برقصبای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط