مادر؛

مادر؛

روسری ات را بردار تا ببینم، بر شبِ موهایت؛

چند زمستان برف نشسته است؛

تا من به بهار رسیده ام ...
دیدگاه ها (۱)

مادرجان...🖤😭چه هانکرد حسرت نبودنت بادل منپنجشنبه ات بخیردردب...

چند روز دیگه هم گذشت.ات اون شب توی اتاقش نشسته بود و به پنجر...

مادرجان...🖤😭کجا نشانی از تو جویمکه دردم آرام گیردعزیزمنکاش ک...

⁨مادرم فاطمه جانبه حقِ پهلوی شکسته‌اتپناهِ دل‌های شکسته باشو...

بد ذاتانی که شاید اسم خود را پدر و مادر گذاشته باشن ......#م...

آت: من مطمنم کار میرا هستش کوک : آت باورم نمیشه شاید میرا دا...

جادویی به نام عشق

𝓹𝓪𝓻𝓽 29ات سوار ماشین شد و رفت ات ویوچقد این پسرا چندشن ایشش ...

«و من شیفته سکوتِ خیال انگیز انتهای #شبم »آرامش محض، گوشه دن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط