در جوانی می پنداشتم که شیر شیربود گرچه او پیر بود *

در جوانی می پنداشتم که شیر شیربود گرچه او پیر بود *
در پیری دریافتم که پیر پیربود گرچه شیر او شیر بود *
دیدگاه ها (۸)

بخت باز آید ازآن درکه یکی چون تو درآید * روی زیبای تو دیدن د...

بشکست دلم کسی صدایش نشنید * آری دل مرد بی صدا می شکند*

گاهی وقتها شیرهاروزهای زیادی رو گرسنه میخوابندچون نه مثل کفت...

گمان مبرکه فراموش کردمت هیهات*زپیشم ارچه برفتی،نرفتی از یادم...

در جواني جان گرگت رابگير!واي اگر اين گرگ گردد با تو پيرروز پ...

نَه دِگَر پيرى ياد جَوانى مى كُند و نَه دِگَر جَوانى جَوانى ...

در وصف پیری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط