تو که رفتی نفســـم بی تو غریبانه گرفت

تو که رفتی نفســـم بی تو غریبانه گرفت
دلِ زارم قفسی شد که به غم خانه گرفت
تو که رفتی شب وروزم به همین خانه گذشت
مهِ شـــــــب پیش رخــم غیرت مردانه گرفت

تو که رفتی همه مردم به دلم زخم زدند
زنفیـــــرم دل هر دشمن و بیگانه گرفت

تو که بودی توبه کردم که به مِی لب نزنم
تو که رفتی هوســـم باز به میخانه گرفت

تو که دیدی به برت شمع شدم تا بپری
تو تنت پیله صفـــت جرات پروانه گرفت
تو که دیدی به هوا پر زدن از شوق تو بود
چه کنم مرغ دل از خال لبت دانه گرفت.
دیدگاه ها (۱)

‍ مرا میان غمهارها مکنچند سطر ازمرابنویسمن اندوه باران رادر ...

‍ ‍ ‍ می خواستم با دستهایت لانه بسازمو پرنده ی کوچکی شوم درس...

دیشب اینجاکه نبودی نــم بــــاران زده بــــــودتب شعــرم ب...

❤ ️❤ ️:❤ ️❤ ️ بی عشق نفس زدن حرام است مراڪان دم ڪه نه عشقِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط