«ܢܚࡅ߭ߊܝࡅ࡙ࡐ ܢ̣ܠࡐܠߊܭ »
«ܢܚࡅ߭ߊܝࡅ࡙ࡐ ܢ̣ܠࡐܠߊܭ »
موضوع: اگر اولین بار ببینن از شدت خجالت صورتتون کاملاً قرمز شده... 🥹❤️
⚽ ایتوشی رین
همین که گونههای سرخت رو میدید، چند ثانیه خیره میموند.
> «...انقدر خجالت کشیدی؟»
بعد یه لبخند خیلی ریز گوشهی لبش مینشست.
> «این حالت بهت میاد.»
---
⚽ ناگی سیشیرو
اول با تعجب نگاهت میکرد.
> «وای... صورتت کاملاً قرمز شده.»
بعد با شیطنت میگفت:
> «فکر کنم یه جمله دیگه بگم، از گوشت هم قرمزتر میشی.»
و خودش آروم میخندید. 😂
---
⚽ رئو میکاگه
وقتی میدید سرت رو پایین انداختی و خجالت کشیدی، ذوق میکرد.
> «اینقدر بامزهای که نمیدونم بخندم یا بیشتر خجالتت بدم.»
بعد با لبخند موهات رو آروم کنار میزد.
---
⚽ ایساگی یوئیچی
خودش هم کمی خجالت میکشید.
> «اِ... ببخشید...»
بعد که نگاهت میکرد، با لبخند آرومی میگفت:
> «ولی... خیلی بامزه شدی.»
---
⚽ باچیرا مگورو
همون لحظه شروع میکرد به خندیدن.
> «وای! مثل گوجه شدی!»
بعد سریع اضافه میکرد:
> «ولی خیلی نازی!»
---
⚽ شیدو ریوسه
تا میدید خجالت کشیدی، شیطنتش گل میکرد.
> «آهااا! بالاخره نقطهضعفت رو پیدا کردم!»
بعد هی سعی میکرد بیشتر خجالتت بده و از واکنشت بخنده. 😂
---
⚽ ایتوشی سائه
چند لحظه ساکت نگاهت میکرد.
> «...»
بعد خیلی آروم میگفت:
> «صورتت قرمز شده.»
همین جملهی ساده باعث میشد از قبل هم خجالتتر بشی. 😭
---
⚽ نیکو ایکّی
وقتی میدید صورتت سرخ شده، خودش هم خجالت میکشید.
> «اِ... ببخشید...»
بعد هر دوتاتون چند ثانیه سرتون رو پایین میانداختین و هیچکدوم چیزی نمیگفتین. 🤍🥹
موضوع: اگر اولین بار ببینن از شدت خجالت صورتتون کاملاً قرمز شده... 🥹❤️
⚽ ایتوشی رین
همین که گونههای سرخت رو میدید، چند ثانیه خیره میموند.
> «...انقدر خجالت کشیدی؟»
بعد یه لبخند خیلی ریز گوشهی لبش مینشست.
> «این حالت بهت میاد.»
---
⚽ ناگی سیشیرو
اول با تعجب نگاهت میکرد.
> «وای... صورتت کاملاً قرمز شده.»
بعد با شیطنت میگفت:
> «فکر کنم یه جمله دیگه بگم، از گوشت هم قرمزتر میشی.»
و خودش آروم میخندید. 😂
---
⚽ رئو میکاگه
وقتی میدید سرت رو پایین انداختی و خجالت کشیدی، ذوق میکرد.
> «اینقدر بامزهای که نمیدونم بخندم یا بیشتر خجالتت بدم.»
بعد با لبخند موهات رو آروم کنار میزد.
---
⚽ ایساگی یوئیچی
خودش هم کمی خجالت میکشید.
> «اِ... ببخشید...»
بعد که نگاهت میکرد، با لبخند آرومی میگفت:
> «ولی... خیلی بامزه شدی.»
---
⚽ باچیرا مگورو
همون لحظه شروع میکرد به خندیدن.
> «وای! مثل گوجه شدی!»
بعد سریع اضافه میکرد:
> «ولی خیلی نازی!»
---
⚽ شیدو ریوسه
تا میدید خجالت کشیدی، شیطنتش گل میکرد.
> «آهااا! بالاخره نقطهضعفت رو پیدا کردم!»
بعد هی سعی میکرد بیشتر خجالتت بده و از واکنشت بخنده. 😂
---
⚽ ایتوشی سائه
چند لحظه ساکت نگاهت میکرد.
> «...»
بعد خیلی آروم میگفت:
> «صورتت قرمز شده.»
همین جملهی ساده باعث میشد از قبل هم خجالتتر بشی. 😭
---
⚽ نیکو ایکّی
وقتی میدید صورتت سرخ شده، خودش هم خجالت میکشید.
> «اِ... ببخشید...»
بعد هر دوتاتون چند ثانیه سرتون رو پایین میانداختین و هیچکدوم چیزی نمیگفتین. 🤍🥹
- ۹۵۰
- ۰۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط