part 70

part 70






جیهوپ بعد از چند دقیقه رانندگی جلوی در بیمارستان پارک کرد و اول خودش پیاده شد بعدم رفت اون سمت ماشین و درو برای آلینا باز کرد و کمک کرد کمربندش رو باز کنه و پیاده بشه بعدم دستشو گرفت تا برن سمت بیمارستان.




&داداش

جیهوپ« جانم »

& میگم که....الان اونجا شما کلا پیش من می مونید؟

جیهوپ« معلومه که میمونم قشنگم من از کنارت جم نمیخورم قول میدم»




جیهوپ و آلینا وارد بیمارستان شدن اما همین که رفتن تو آلینا صورتشو جمع کرد.




جیهوپ« چیشد کوچولو؟ »

& از بوی بیمارستان متنفرم

جیهوپ خندید« آخی،اشکال نداره یکم بمونی عادت میکنی الان»




رفتن سمت پذیرش و جیهوپ پرونده و نسخه های که دکتر نوشته بود رو در آورد.



جیهوپ« سلام خانم»

∞ سلام جناب،بفرمایید

جیهوپ« من برادر کیم آلینا هستم چند روز پیش بیهوش و زخمی شده بود آوردیمش اینجا دکترش گفته بود بعد از چند روز بیارینش چکاب»

∞ پروندش رو دارین؟

جیهوپ« بله بفرمایید »

∞ آهان بله دکترشون طبقه ی چهارم اتاق F هستن

جیهوپ« خیلی ممنون »



جیهوپ پرونده هارو برداشت و رفتن سمت آسانسور.




جیهوپ« قشنگم دستتو بده به من»


آلینا دستشو گذاشت توب دست جیهوپ.



& داداش کجا میرین؟ مگه آسانسور از این طرف نیست.

جیهوپ« آره ببخشید من ندیدم»



سوار آسانسور شدن و جیهوپ دکمه 4 رو زد و وقتی دست آلینا رو گرفته بود متوجه شد یکمی دستش میلرزه،واسه همین نشست روی زانو هاش و دوتا دستای آلینا رو گرفت.



جیهوپ« پرنسس کوچولو؟ چرا میلرزی؟»

& چیزی نیست

جیهوپ« ولی به نظر من هستا »

& خوب....میترسم داداش

جیهوپ« آخه دلیلی برای ترسیدن نیست که الان میریم اونجا معاینت مبکنن و بعدم میایم بیرون»

& اگه آمپول زدن بهم چی؟

جیهوپ« خوب....اگه لازم شد شاید بزنن ولی قول میدم دردش یه لحظست»

& باشه




آسانسور رسید و در اومدن بیرون،جیهوپ که دید آلینا میترسه خواست قبل از اینکه برن پیش دکتر یکم بهش آب بده پس رفت سمت آب سرد کن و یه لیوان برداشت و پرش کرد و نشست و گرفت سمت آلینا.



جیهوپ« بیا »

& مرسی داداش



آلینا بعد از خوردن آب یکم آروم تر شد و باهم رفتن سمت اتاق دکتر و در زدن وقتی دکتر اجازه داد رفتن تو، دکتر یه خانم جوان با موهای کوتاه مشکی،اندام ظریف،لبخند درخشان و اسکراب سبز لجنی و کلاه ستش پشت میز بزرگش نشسته بود.




جیهوپ« سلام خانم شین»

₹سلام بفرمایید

& سلام

₹ به به سلام زیبای خفته

&زیبای خفته؟

₹بله دیگه وقتی اومدی اینجا مثل زیبای خفته ناز خوابیده بودی هر کاری هم میکردیم بیدار نمیشدی


آلینا از حرف دکتر خندش گرفت


₹خوب....خوشگل خانم بیا بشین رو این تخت



آلینا رفت سمت تخت ولی چون ارتفاعش از قدش بلندتر بود جیهوپ کمکش کرد بشینه،دکتر گوشی پزشکی رو گذاشت پشت کمرش



₹نفس عمیق بکش عزیزم



آلینا چندبار نفس عمیق کشید و بعد دکتر گوشی رو گذاشت کنار و رفت دستگاه فشار خون رو آورد.



₹ آستینت رو بده بالا




آلینا آستینش رو داد بالا تا دکتر راحتر تر بازوبند دستگاه رو ببنده، دکتر بازو بند رو پیچید دور دستش و چسبش رو بست.



₹تا وقتی من نگفتم اصلا حرف نزن



دکتر دکمه شروع رو زد و چسب دستگاه شروع کرد به تنگ شدن در حدی که آلینا دردش گرفت اما چیزی نگفت تا تموم بشه وقتی تموم شد دستگاه رو باز کرد و دست آلینا کلا قرمز شده بود،جیهوپ که یه طوری شد اون جایی که قرمز شده بود رو ناز کرد و آستین آلینا رو درست کرد.



جیهوپ« خوبی؟ »

& اوهم



دکتر یه دستگاه کوچیک رو برداشت و اون رو مثل گیره گذاشت نک انگشتش برای اندازه گرفتن ضربان قلب و اکسیژن خونش و یکم بعد اونم برداشت.



ادامه پست بعدی←
دیدگاه ها (۱)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط