پارت ۴....... ( خیلی ببخشید که دیر شد )
پارت ۴....... ( خیلی ببخشید که دیر شد )
امید یا حقیقت؟
همون طور که سرشو روی شونه هام گذاشته بود گفت :
# پس... امید یا حقیقت؟
امید یا حقیقت؟!
یه وقتایی امید اضافه باعث میشه از حقیقت دور شی . ی وقتایی ام واقع بین بودنِ زیادی، باعث میشه امیدو فراموش کنی و تو بدترین شرایط ممکن بگی (( نمیشه )) یا (( امکان نداره )) ؛ بدون اینکه فرصت بدی ببینی چه اتفاقی قراره بیوفته.
نمیشه به طور کلی راجبش نظر داد،
منطق ها با هم متفاوته و باید به هر عقیده ای که از پشتوانه ی حتی اندکی منطق برخودار باشه، احترام گذاشت.
_ فکر میکنم ، امید.
# پس حقیقت چی؟
_ امیدِ تُهی ( امید رضا پیشرو ، لیتو، یاس....) گاهی وقتا خوب نیست ، ولی اینکه یکم امیدوار باشی خیلیم بد نیست،باید تعادلو حفظ کنیم و در عین واقع بین بودن ، امید وار باشیم.
# سعی میکنم.
من فکر میکنم درد کشیدن از ی حقیقت ، خیلی بهتر از تسکین پیدا کردن با ی دروغه ....✨️
البته امید ، دروغ نیست؛ امید ، امیده. ( خودم به شخصه آدم خیلی امیدواری نیستم و دارم این کلمات قلمبه سلمبه رو میگم... بهبه 😂)
دست راستمو دورش حلقه کردم و بیشتر تو بغلم کشیدمش .
# تا حالا کسی اینجوری بهم حرفای خوب نزده بود ( الهییی 🥺)
_ پس مَنو همیشه یادت میمونه؟
# آره ، هیچوقت فراموشت نمیکنم.
_ قول میدی؟
# البته ، قول میدم . تو ام فراموشم نکن.
_ نمیکنم.
نمیدونم چرا ، ولی آروم موهای پسر کنارمو بوسیدم . حالتش خوابالو شده بود ، انگار قصد داشت بخوابه.
دوست نداشتم کاری کنم که فکر کنه مزاحممه؛
پس بی حرکت نشستم تا روی شونه ی من ، خواب های قشنگ ببینه!...
🔴 صحبت های الینا 😂🔴
سلام،
ضمن اینکه از همه ی کامنت هاتون تشکر میکنم، میخوام راجب روند داستان حرف بزنم.
از ابتدای داستان تا دیالوگ ها همشون ایده ی خودم هستن و بعضی از دیالوگ ها رو ایده گرفتم و پرورش دادم . بخشی از داستان اتفاق خیلی احمقانه ای افتاد ، اون هم پیدا شدن وین توی سفینه است .جالبه بدونید ؛ من شخصا (( میخوام )) که احمقانه باشه!!!!
آخر داستان متوجه میشید که چرا.
)) چطور چیزی به نام علم همه ی چیز هایی که دیدیم رو تکذیب میکنه ؟))
دیالوگ لوکاس عه که مهمه و باید بهش توجه کنید....
و در آخر خواستم بگم؛...
ممنونم از همتون و حمایت هاتون ❤️💋💋
نظراتتون رو حتما کام کنید.....ممنون از همتون، دوستتون دارم ، فایتینگ....
امید یا حقیقت؟
همون طور که سرشو روی شونه هام گذاشته بود گفت :
# پس... امید یا حقیقت؟
امید یا حقیقت؟!
یه وقتایی امید اضافه باعث میشه از حقیقت دور شی . ی وقتایی ام واقع بین بودنِ زیادی، باعث میشه امیدو فراموش کنی و تو بدترین شرایط ممکن بگی (( نمیشه )) یا (( امکان نداره )) ؛ بدون اینکه فرصت بدی ببینی چه اتفاقی قراره بیوفته.
نمیشه به طور کلی راجبش نظر داد،
منطق ها با هم متفاوته و باید به هر عقیده ای که از پشتوانه ی حتی اندکی منطق برخودار باشه، احترام گذاشت.
_ فکر میکنم ، امید.
# پس حقیقت چی؟
_ امیدِ تُهی ( امید رضا پیشرو ، لیتو، یاس....) گاهی وقتا خوب نیست ، ولی اینکه یکم امیدوار باشی خیلیم بد نیست،باید تعادلو حفظ کنیم و در عین واقع بین بودن ، امید وار باشیم.
# سعی میکنم.
من فکر میکنم درد کشیدن از ی حقیقت ، خیلی بهتر از تسکین پیدا کردن با ی دروغه ....✨️
البته امید ، دروغ نیست؛ امید ، امیده. ( خودم به شخصه آدم خیلی امیدواری نیستم و دارم این کلمات قلمبه سلمبه رو میگم... بهبه 😂)
دست راستمو دورش حلقه کردم و بیشتر تو بغلم کشیدمش .
# تا حالا کسی اینجوری بهم حرفای خوب نزده بود ( الهییی 🥺)
_ پس مَنو همیشه یادت میمونه؟
# آره ، هیچوقت فراموشت نمیکنم.
_ قول میدی؟
# البته ، قول میدم . تو ام فراموشم نکن.
_ نمیکنم.
نمیدونم چرا ، ولی آروم موهای پسر کنارمو بوسیدم . حالتش خوابالو شده بود ، انگار قصد داشت بخوابه.
دوست نداشتم کاری کنم که فکر کنه مزاحممه؛
پس بی حرکت نشستم تا روی شونه ی من ، خواب های قشنگ ببینه!...
🔴 صحبت های الینا 😂🔴
سلام،
ضمن اینکه از همه ی کامنت هاتون تشکر میکنم، میخوام راجب روند داستان حرف بزنم.
از ابتدای داستان تا دیالوگ ها همشون ایده ی خودم هستن و بعضی از دیالوگ ها رو ایده گرفتم و پرورش دادم . بخشی از داستان اتفاق خیلی احمقانه ای افتاد ، اون هم پیدا شدن وین توی سفینه است .جالبه بدونید ؛ من شخصا (( میخوام )) که احمقانه باشه!!!!
آخر داستان متوجه میشید که چرا.
)) چطور چیزی به نام علم همه ی چیز هایی که دیدیم رو تکذیب میکنه ؟))
دیالوگ لوکاس عه که مهمه و باید بهش توجه کنید....
و در آخر خواستم بگم؛...
ممنونم از همتون و حمایت هاتون ❤️💋💋
نظراتتون رو حتما کام کنید.....ممنون از همتون، دوستتون دارم ، فایتینگ....
- ۲.۷k
- ۲۳ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط