P²

ویو آلارا
ساعت 2 با صدای زنگ در بیدار شدم رفتم پایین درو باز کردم دیدم جنکوکه
آلارا : چی میخوای
کوک : سلامت کو پرنسس
آلارا : میشه بدونم داری به چی نگاه می‌کنی ؟
کوک : دارم به بدن س*کسی*ت نگاه میکردم
(بچه ها لباس آلارا رو میزارم )
آلارا : خفه شو
کوک : شنا بلدم خفه نمیشم
آلارا : به خدا یکی میزنم بری بچسبی به تاریخ جغرافیا
کوک : نخوریمون
آلارا : برو بابا مسخره
کوک : نمی‌خوای دعوتم کنی بیام تو
آلارا : اوففففففف بیا تو
کوک : اوف نکش
آلارا : زیپ دهنت رو بکش
کوک : چشم
آلارا : ناهار خوردی
کوک : نه
آلارا : بشین تا غذا درست کنم با هم بخوریم
کوک : منم می‌خوام بیام کمکت
آلارا : باشه بیا
و بعد میرن تو آشپزخونه
کوک : خب چی میخوای درست کنی
آلارا : نمیدونم ، پاستا خوبه ‍؟
کوک : اره پاستا غذای مورد علاقمه
الارا : پس تو برو ماکارونی ها رو آپز کن
کوک اوکی
آلارا : .......
دیدگاه ها (۰)

سناریو #وقتی شبا نمیتونیم بخوابیمنامجون : میخوای برات کتاب ب...

پارت ۳۷

پارت چهارکوک: چییییی ( داد )میسو: وای ساکت شویوری: چشیده جون...

پارت ۳۱

#ارباب‌سنگدل #پارت_17کوک اومد و نشست صندلی کنار ا.ت ا.ت نیم...

#پارت_4من (با لبخند کمرنگ): «دیگه دیر نمی‌کنی؟»کوک خندید و م...

Iove and the moonPart26کوک: خب خانم یونا خب ول خرجی کردی یون...

وقتی جونگ کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط