وقتی پسر خالته......

وقتی پسر خالته......
پارت ۷
ویو فلیکس
از اونجایی که با دوست دخترم کات کردم خواستم یکم به ا.ت نزدیک شم حالا چرا؟باورم نمیشه واقعا عاشقش شدم
ویو ا.ت
پشماممممم فلیکس منو دعوت کرد بیرون؟عررررررررر یه جورایی از بچگی روش کراش بودم ولی الان عاشقشم خخخخخخ
خب دیگه پاشم حاضر شم
رفتم یه دوش ۲۰ مینی گرفتم و اومدم بیرون موهامو خشک کردم لباسم رو پوشیدم و یه آرایش ملایم کردم که صدای در اومد
ویو فلیکس
ذهنم درگیر ا.ت بود با همون فکر رفتم زیر دوش اومدم بیرون و حاضر شدم رفتم سمت اتاق ا.ت در زدم
+بله؟
_حاضری؟بیام تو؟
+آره حاضرم بیا
_چشمام قفل چشاش بود خب ....بریم؟
+آره بریم
ویو ا.ت
رفتیم تو ماشین و بعد ۱۰ مین رسیدیم یه یک رستوران شیک
+واو اینجا چه خفنه
_بله بله هنر منه دیگه
+(خنده)
غذامون و سفارش دادیم که فلیکس بحث صحبت رو باز کرد
_باید یه موضوعی رو بهت بگم
+چیشده؟
_من خب راستشو بخوای
+؟
_ازت خوشم میاد
+(خشکم زده بود)چیییییییی؟
_ببین ا.ت گوش کن
+مگه دوست دختر نداری تو؟
_کات کردم باهاش ازش خوشم نمیومد.
+خب منم یه چی بگم؟
_بگو
+منم عاشقت شدم❤️
_چیییی؟
+هوم آره
فلیکس بلند شد و اومد بغلم کرد و لبامو بوسید
_قول میدم خوش بختت کنم
+امیدوارم
_مطمئن باش
+هوم
لبامو خیس بوسید کا زدم به سینش که ولم کنه
_چیشد؟
+اینجا نه
_پس بریم خونه؟
+هوم
راه افتادیم به سمت خونه کسی خونه نیود فلیکس منو برد تو اتاق و
..................................................................
پارت بعدی اسماته
لایک ها رو به ۱۵ تا برسونید❤️
دیدگاه ها (۱۱)

(دلداده)ا/ت:آره شروع کردم به ناز کردن سرش تقریبا یه ۱۰ مین د...

پارت. ۲۶

رمان :تاوقتی که عاشقت شدم

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

True Love③⓪فرداتهیونگتهیونگ: دیشب خوب خوابیدی؟ ا/ت: آره خوب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط