Part

Part : 227
ویو فردا صبح
لارا ؛ خب خب کجا بودین
الکس : آ..آه..خب..
هانی " دروغ نمیگین
لارا ؛ هرجا بودن نخوابیدن
کوک : باند
سوبین ؛ س...لام
الکس : عشقمممم
سوبین : اخی(بغلش میکنه)
ته : چشه
هانی : نمیدونم
کوک : سوبین خوبی
سوبین : آره..خ..ب..نه
لارا : عوا چش شده این
ته : امروز بمون خونه نیا شرکت
سوبین : پففف...ولی...کلی..کار..دا..رم
الکس : هعی فقط تو نیستی تو شرکت بقیه هم هستن اونا جات کارارو انجام میدن
کوک : خدافظ خشگلم
سوبین : بابای
(همه رفتن)
مادرته ؛ خیلی سرت درد میکنه میخوای نرم پیشت بمونم
سوبین : نه بابا برو کار داری
مادرته : باشه زود برمیگردم آنا پیشته(آنا خدمتکار جدید )
سوبین : هوممم
مادرته : خدافظ
آنا : چیزی میخوری برات بیارم
سوبین : ن..نه
آنا : هوف از صبح هیچی نخوردی
سوبین ؛ آییی
آنا : عههه بزار کمکت کنم
سوبین : ا..آنا
آنا : بله
سوبین : وا...وایی...(از حال میره)
آنا : عهه خانم سوبین هعی هعی بیدارشو(زنگ میزنه آمبولانس و میبرنش بیمارستان)
آنا : حالا چیکار کنمم(گریه)
پرستار : خوانوادشی
آنا : نه خدمتکارشونم(گریه)
پرستار : خوانوادش کجان پس
آنا : نمیدونم (گریه)
پرستار ؛ هوففف ما متقلش میکنیم به یه جای بهتر اونجا فعلا بستری میشه تا خوانوادش بیان باشه
آنا : باشه
ویو شرکت
ته ؛ هوففف امروز چقدر کار داریم
کوک : هعیییی
الکس : آاااا دلم سوبینمو میخواد
لارا : ساعت
هانی : پفففف ۱۲
الکس : خیلی دیر شده دختره تو خونه تنهاس
کوک : آنا پیششه
هانی : مامان کجا رفته
لارا : با بچه های شرکتش رفته کمپ
ته : بعد مادام خیلی تو خودشه کمپم به زور فرستادمش
الکس : خیلی دوسش داشت مادام واقعا آدم خوبی بود وقتی همه تنهام گذاشتن پیشم بود عادت کردن به زندگی بدون اون خیلی سخته
ته : هعی هعی ناراحت نباش ما دیگه پیشتیم
دیدگاه ها (۰)

https://abzarek.ir/service-p/msg/3559134شنونده حرفاتون هستما...

آبنبات تلخ

Part : 226الکس : هعی اشکالی نداره ۳ : وا..واقعاالکس ؛ من میر...

آبنبات تلخ

آبنبات تلخ

Part:216کوک : ولی باید خیلییی اذیتش کنیمسوبین : درباره چی حر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط