پرنده بود زن

پرنده بود زن
لَختی به شانه‌ی مرد نشست
آوازی خواند ، پرید رفت
و مرد
گرامافونی قدیمی که سوزنش یک عمر
روی آواز پرنده گیر کرد و ماند....

رضا کاظمی
دیدگاه ها (۱)

آمدم یاد تو از دلبه برونی فکنمدل برون گشتولی یاد تو با ماست ...

کیک و خاطره 😂

از راه که می‌رسی انگارگله‌ای اسب وحشیدر دلم تاخت میکنند...رض...

ره‌آورد

پارت ۴۸ رومان _ سناریو _ پارت

پشتِ پنجره پیکر زنی ظاهر شد .در منظره ای از شب سرد ، نگاهش ب...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁷⁰..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨لوسیا با کنجکاوی و اضطرابی پن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط