آواز عشق

آواز عشق
♣️part8♣️
ویو ا/ت
در باز شد و یه خانم میانسال اومد داخل ماسک داشت مایکرو در آور امکان نداره اون اون مامانم بود اما اون اینجا چی کار می کرد با یونگی خوش و بش کردم بعد با بغض اومد منو بغل کرد و گفت
مامان ا/ت :دخترممم دلم خیلی برات تنگ شده بود
&منم ، مامان جون ، مامان قشنگم(با گریه)
مامانم رو بیشتر فشار دادم
مامان ا/ت:بمیرم برات گریه نکن از بغل مامانم اومدم بیرون و باهم رفتیم رو مبل اتاق نشستیم

ویو یونگی
اینا چرا اینجوری کردن؟،
یعنی چه همسر دوست صمیمی بابام که ۸ سال باهم دوستن می تونه مامان ا/ت باشه
آخجون این یعنی بعد از همکاری با ا/ت می تونم به بهانه ی دوستیه بابا هامون ببینمش
وایییی خدا منو این همه خوشبختی محاله ا/ت عشقم بالخره یه روز ازت خواستگاری می کنم
¥عا گریه دیگه بسه خاله منو ا/ت خیلی کا داریم شب میارم خونه ی خودمون شما هم بیاین حسابی باهم حرف بزنین
مامان ا/ت:باشه پسرم فعلا خداحافظ بچه ها


ببخشید کن شد از این به بعدشو دیگه ننوشتم
دیدگاه ها (۰)

از دوشنبه دم صبح تا دیشب یه سره کل شما کشور داشت بارون شدید ...

ای من دورتون بگردم🥺🥺😥

part. 24

پارت. ۳۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط