شعری زیبا از فروغ فرخزاد. وداع

شعری زیبا از فروغ فرخزاد. وداع

می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانهٔ خویش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانهٔ خویش
می برم تا که در آن نقطهٔ دور
شستشویش دهم از رنگ گناه
شستشویش دهم از لکهٔ عشق
زین همه خواهش بیجا و تباه
می برم تا ز تو دورش سازم
ز تو ، ای جلوهٔ امید محال
می برم زنده بگورش سازم
تا از این پس نکند یاد وصال
ناله می لرزد ، می رقصد اشک
آه ، بگذار که بگریزم مناز تو ، ای چشمهٔ جوشان گناه
شاید آن به که بپرهیزم من
به خدا غنچهٔ شادی بودم
دست عشق آمد و از شاخم چید
شعلهٔ آه شدم صد افسوس
که لبم باز بر آن لب نرسید
عاقبت بند سفر پایم بست
می روم ، خنده به لب ، خونین دل
می روم از دل من دست بدار
ای امید عبث بی حاصل
دیدگاه ها (۹)

عاشقانه های شبنم

♥️꙰ꦿ♥️꙰ꦿ... باز امشب از خیال تو غوغاست در دلم آشوب عشق آن قد...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌«کلمات، پرسه ‍زنان در گذر ثانیه‌ها رنگ باخته‌ان...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

بسم رب المهدی(عج) می ترسم از آن لحظه که عمرم به سر آید مهتا...

#ابر می‌بارد و من می‌شوم از #یار جداچون کنم #دل به چنین روز ...

این‌روزها سخاوتِ باد صبا کم است یعنی خبر ز سوی تو، این‌روزها...

چو نمازِ شامِ هر کس بنهد چراغ و خوانیمنم و خیال یاری غم و نو...

مرغ دلم در حـــرم قم نشست روی لب از شوق تبسم نشست رد شدم ا...

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط