رد شد از روی دلم دراشک هایم لشگرت

رد شد از روی دلم دراشک هایم  لشگرت

تا تو لیلایی شوی با عشق مجنون پرورت

مشکل شرعی ندارد نبش قبرش کن بخوان

خاطراتی را که دفنش کرده ای در پیکرت

من همانم ، مرد بی نام نشان قصه ات

مرد آن گلبرگ های خشک لای دفترت

خشکم اما گرم گرمم مثل روز اولم

خشکم اما زنده ام در انتهای باورت

این غروری که تو داری از تو دورم میکند

این غرور با شکوه خسرو و اسکندرت

قهر کردی کوه امید دلم آوار شد

اشک بود آبی که می پاچیدمش  پشت سرت

التماس چشم من را چشم زیبایت ندید

تا مرا ویران کند بد خلقی ویران گرت

فصل پاییزم ولی گرمای تیری با من است

برگ ریزانم ولی از ضرب دست خنجرت

حالم از روزی که رفتی مثل حال بهمن است

هی فرو میریزم از داخل  بیایم محضرت

کشتی آرامشی ، باد از تو دورم کرده است

منتظر بودم بیفتد در کنارم لنگرت

قصه ای بودم که شاید آخرش شیرین نبود

گرچه تقصیر تو بود و حرف های آخرت

نبش قبرم کن دلم را مومیایی کرده ام

زنده ام کن با حضور زندگانی آورت





امیر سهرابی
دیدگاه ها (۹)

بیستون هیچ،دماوند اگر سد بشودچشم تو قسمت من بوده و باید بشود...

ﻫﯿﭻ ﻫﻢ ﺯﯾﺒﺎ ﻧﺒﻮﺩﯼ، ﻣﻦ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ ﮐﺸﯿﺪﻡﺑﯽ ﺟﻬﺖ ﺍﻏﺮﺍﻕ ﮐﺮﺩﻡ، ﺩﻟﺒ...

خسته ام ؛ اما بخواهی تکیه گاهت می شوم بین تنهایی آدم ها پناه...

بگذار که این باغ درش گم شده باشدگل های ترش، برگ و برش گم شده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط