نگاهم

نگاهم
به امتدادِ منظمِ گام‌هایت خیره بود.
و حواسم پرتِ شنیدن صدایت
که نکند لا به لای شلوغی خیابان‌ها،
فریادهای دوره گردان محل،
وعده های سر خرمن،
گمش کنم!
که لبخند زدی...

تو لبخند میزنی
و جهان می‌ایستد تا تو را تماشا کند!
زمان می‌ایستد
و من در ثانیه‌ای قبل از خنده‌هایت
گیر افتاده‌ام...!

#مهران_رمضانیان
#ازدواج
دیدگاه ها (۱)

دستانت را میگیرمو گرمیشان را در انباری کوچک دلم ذخیره میکنم ...

#زیورآلات

من غصه را شادی کنم،گمراه را هادی کنم#مولانا#ازدواج

روزی می رسد که ما در سایه آسمان ستاره باران میشویم و این شهر...

پارت پنج بعد از چند ساعت تمرین سخت و نفس‌گیر، بالاخره مربی ا...

پارت 5: خب فک کنم عاشقت شدم! will,i fill i love you

پشت نگاه سردت.. پارت ۱۳فقط همین یه کلمه برای من کافی بود.یه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط