ازدواج اجباری
ازدواج اجباری
part : 9
ویو ملودی بعد ده مین رسیدیم به یه عمارت خیلی خوشگل من فکر نمیکردم آنقدر عمارت مامان بابای کوک بزرگ باشه که با صدای کوک به خودم آمدم .
کوک : ملودی کجایی یه ساعته صدات میزنم
ملودی: ها ببخشید تو فکر بودم
کوک : خوب دیگه رسیدیم با بریم داخل .
یونا : کوکی جونم بیا ما باهم بریم این دختره رو ول کن عشقم (با عشوه)
کوک : یونا بس کن همه با هم میریم
ملودی : اَه چقدر از این دختره ی عفریته بدم میاد (زیر لب جوری که کوک)
رفتیم پیاده شدیم از ماشین این عنتر خانم هم به کوک میچسبید دلم میخواد جرش بدم اصلا چرا من به اون دختره حسودی میکنم مگه کوک رو دوست دارم نه دوست ندارم حتی ازش بدم میاد فقط بخاطره فامیلا و این دختره باهم خوبیم (نکته : کوک و ات فعلا همو دوست ندارن فقط بخاطر یونا و فامیلا ی کوک باهم خوبن که شک نکن چون به فامیلا گفتن ازدواج شون عاشقانه بوده ) . من و کوک یونا رفتیم پیش مامان کوک.
م.ک: عروس گلم خوبین قشنگای من ؟
ملودی : سلام مامان جون مرسی شما خوبین ؟
م.ک : ممنون دخترم
کوک : مامان جان یه نگاه به ما هم بکن (با خنده)
م.ک : سلام بر پسر حسودم (با خنده )
کوک : سلام قربونت برم
یونا : خاله جونم منم وجود دارما (با ناز )
م. ک : سلام خاله جون
یونا : سلام خاله مهربونم
ملودی : راستی مامان جون بابا کجاست ندیدمشون ؟
م.ک : دخترم شرکته الاناست که بیاد
م.ک : بچه ها بیرون سرده بریم داخل
کوک : چشم مامان
با هم رفتیم داخل سر یه مبل نشستم کوک هم آمد کنار دستم نشست .
ویو یونا
اَه حالم از این دختره ی هرزه بهم میخوره بلاخره که قراره از کوکی جونم جداش کنم برات نقشه ها دارم ملودی خانم حواست باشه (راستی یونا داره همه این هارو تو ذهنش میگه و الان همه خونه مامان و بابای کوک هستن و منتظر بابای کوک هستن )
ویو ملودی
همه تو حال نشسته بودیم که صدای زنگ در آمد مامان کوک رفت در رو باز کرد که با یکی مواجه شدم آمد نزدیک تر که ........
عشقه های من بابت تاخیر ببخشید از الان به بعد فعالیت زیاد دارم قربونتون برم 💞
شرط ها :
لایک : ۱۵
کامنت : ۲۰
بازنشر : ۳
امید وارم حمایت کنید عزیز های دلم 💖
part : 9
ویو ملودی بعد ده مین رسیدیم به یه عمارت خیلی خوشگل من فکر نمیکردم آنقدر عمارت مامان بابای کوک بزرگ باشه که با صدای کوک به خودم آمدم .
کوک : ملودی کجایی یه ساعته صدات میزنم
ملودی: ها ببخشید تو فکر بودم
کوک : خوب دیگه رسیدیم با بریم داخل .
یونا : کوکی جونم بیا ما باهم بریم این دختره رو ول کن عشقم (با عشوه)
کوک : یونا بس کن همه با هم میریم
ملودی : اَه چقدر از این دختره ی عفریته بدم میاد (زیر لب جوری که کوک)
رفتیم پیاده شدیم از ماشین این عنتر خانم هم به کوک میچسبید دلم میخواد جرش بدم اصلا چرا من به اون دختره حسودی میکنم مگه کوک رو دوست دارم نه دوست ندارم حتی ازش بدم میاد فقط بخاطره فامیلا و این دختره باهم خوبیم (نکته : کوک و ات فعلا همو دوست ندارن فقط بخاطر یونا و فامیلا ی کوک باهم خوبن که شک نکن چون به فامیلا گفتن ازدواج شون عاشقانه بوده ) . من و کوک یونا رفتیم پیش مامان کوک.
م.ک: عروس گلم خوبین قشنگای من ؟
ملودی : سلام مامان جون مرسی شما خوبین ؟
م.ک : ممنون دخترم
کوک : مامان جان یه نگاه به ما هم بکن (با خنده)
م.ک : سلام بر پسر حسودم (با خنده )
کوک : سلام قربونت برم
یونا : خاله جونم منم وجود دارما (با ناز )
م. ک : سلام خاله جون
یونا : سلام خاله مهربونم
ملودی : راستی مامان جون بابا کجاست ندیدمشون ؟
م.ک : دخترم شرکته الاناست که بیاد
م.ک : بچه ها بیرون سرده بریم داخل
کوک : چشم مامان
با هم رفتیم داخل سر یه مبل نشستم کوک هم آمد کنار دستم نشست .
ویو یونا
اَه حالم از این دختره ی هرزه بهم میخوره بلاخره که قراره از کوکی جونم جداش کنم برات نقشه ها دارم ملودی خانم حواست باشه (راستی یونا داره همه این هارو تو ذهنش میگه و الان همه خونه مامان و بابای کوک هستن و منتظر بابای کوک هستن )
ویو ملودی
همه تو حال نشسته بودیم که صدای زنگ در آمد مامان کوک رفت در رو باز کرد که با یکی مواجه شدم آمد نزدیک تر که ........
عشقه های من بابت تاخیر ببخشید از الان به بعد فعالیت زیاد دارم قربونتون برم 💞
شرط ها :
لایک : ۱۵
کامنت : ۲۰
بازنشر : ۳
امید وارم حمایت کنید عزیز های دلم 💖
- ۴۰۳
- ۲۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط