چنان که از قفس هم دو یا کریم به هم

چنان که از قفس هم دو یا کریم به هم

از آن دو پنجره ما خیره می شدیم به هم 

 

به هم شبیه ، به هم مبتلا ، به هم محتاج

چنان دو نیمه سیبی که هر دو نیم به هم 

 

من و توایم دو پژمرده گل میان کتاب

من و توایم دو دلبسته از قدیم به هم

 

شبیه یکدگریم و چقدر دلگیر است

شبیه بودن گل های بی شمیم به هم

 

من و تو رود شدیم و جدا شدیم از هم

من و تو کوه شدیم و نمی رسیم به هم

 

بیا شویم چو خاکستری رها در باد

من و تو را برساند مگر نسیم به هم...
دیدگاه ها (۱)

به شهر رنگ ها رفتیم گفتی زرد نامرد استاگر رنگی تو را در خویش...

خانه ی قلبم خراب از یکّه تازی های توستعشق بازی کن که وقت عشق...

هر روز ، جهان است و فرازی و نشیبیاین نیز نگاهی است به افتادن...

سلاااام ، صبح همگی بخیر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط