یادت هست مادر
یادت هست مادر...؟
.
اسم قاشق را گذاشتی...
قطار
هواپیما
کشتی...
.
تا یک لقمه بیشتر غذا بخورم شدی...
خلبان
ملوان
لوکوموتیوران...
به من میگفتی: عزیزم،غذا بخور تا زود بزرگشی...
آقا شیره شی...
.
حالا من بزرگ شده ام،تو بزرگتر...
حالا من قوی شده ام،اما تو ضعیف...
کاش من هیچوقت بزرگ نمیشدم تا تو همونطور جوان بمانی...
کاش هیچوقت قوی نمیشدم،که الان ضعف را در صورت زیبات نبینم...
دستهایت را نوازش میکنم، تا تمام خاطرات خوب زندگیم را بیاد اورم...❤
سلامتی مادر که خمیده ترین ایستاده دنیاست❤
.
اسم قاشق را گذاشتی...
قطار
هواپیما
کشتی...
.
تا یک لقمه بیشتر غذا بخورم شدی...
خلبان
ملوان
لوکوموتیوران...
به من میگفتی: عزیزم،غذا بخور تا زود بزرگشی...
آقا شیره شی...
.
حالا من بزرگ شده ام،تو بزرگتر...
حالا من قوی شده ام،اما تو ضعیف...
کاش من هیچوقت بزرگ نمیشدم تا تو همونطور جوان بمانی...
کاش هیچوقت قوی نمیشدم،که الان ضعف را در صورت زیبات نبینم...
دستهایت را نوازش میکنم، تا تمام خاطرات خوب زندگیم را بیاد اورم...❤
سلامتی مادر که خمیده ترین ایستاده دنیاست❤
- ۶۲۴
- ۱۹ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط