اصرار نکن...ما شدنِ ما شدنی نیست

اصرار نکن...ما شدنِ ما شدنی نیست
تردید نکن...این گره ها وا شدنی نیست

این مثنوی حسرت و بغض و غم و آهم
در دفتر اشعار دلت جا شدنی نیست

صد ابر اگر تا ابد الدّهر ببارند
این برکه ی قحطی زده دریا شدنی نیست

در فرش غزل نقش تو را بافته ام تا
این فاصله را پر کنم... اما شدنی نیست

کم وعده بده... موعد انگور گذشته است
این غوره ی هجراست که حلواشدنی نیست

دلبسته ی مویی شده ام...سرنخ این عشق
در خرمن گیسوی تو پیدا شدنی نیست

من دور تو می گردم و می گردم و این دور
هر چند محال است... ولی ناشدنی نیست....
دیدگاه ها (۳)

شب به سحر نمیرسد ،گر نکنم خیال تواین دل بیقرار من ،رشک برد ،...

دستم نمی رسد به بلندای چیدنتباید بسنده کرد به رویای دیدنتیوس...

شعرهای آخرم را جور دیگر گفته‌امبا غم واندوه تو، با قلب پرپر ...

شبی در عالم مستی نشستم گریه ها کردم برای این دل خسته شبی تاص...

پات³⁸(ا/ت)همونجوری توی سکوت نشسته بودم جرعت اینکه حرفی بزنم ...

آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۱۰۸(ویو نیلسو )به لنا رفتمو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط