از آن لب شیرین و

از آن لب شیرین و
عسل می گویم

از گرمی آغوش و
بغل می گویم

هر وقت به روی
شانه می ریزی مو

من باز دوبیتی و
غزل میگویم
دیدگاه ها (۱)

مثلِ " بهمن " بیا ... !به آغوش بِکشتمامم را ... !

"تـــــو" رفتـی ...!!امــا همــه "چیــز" را در"آغـــوش" مـــ...

داشتن #تو ...! #یعنے ...!بروند بہ جهنم تمام نداشتن ها !

مرابخوان.,به گرمایِ حریر_بوسه هایتکه در آبی ترین ساعت دلتنگی...

آیا می دانستید که زنبور عسل می‌تواند هم وزن خود شهد و گرده ح...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمی رسم با تو به خانه از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط