. . . ناگهان

. . . ناگهان
بین من و تو
آن قدر فاصله افتاد
که نامش را
می توانی سفر بگذاری
دیدگاه ها (۱)

ساعت اتاق را خوابانده ام !بی کوک،بدون باطریتا حتی هوس یک ثان...

فڪر ڪردن بہ تـــُــــویعنـــۍغزلــــۍ شور انگیـــــز...

تمام خنده هایم را نذر کرده امتا تو همان باشی که صبح یکی از ر...

بیا و ...بر لنگه ی کهنه ترِ این درِ منتظر به دروغ بنویس آمدم...

استوار ترین وسیله‌ای که می توانی به آن چنگ بزنی، رشته‌‌ای اس...

پیش از تودنیایم آن قدر خالی و تاریک بود که همه چیز برایم بی ...

ناگهان باز دلم یاد تو افتاد شکست💔

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط