لبهایم را پررنگتر می کنم، تو دیگر مرا

لبهایم را پررنگتر می کنم، تو دیگر مرا

نمی شنوی....

چشمهایم را درشت تر می کشم، تو

دیگر مرا نمی بینی....

و هر قدر روی ناخنهایم ستاره و ماه

نقاشی می کنم، دستانم نه تو را به آسمان
می برند و نه زمینگیرت می کنند....

این را از کفشهای جدیدت فهمیده ام که

این روزها شباهت عجیبی به رفتن دارند

و دستهایت موقع خداحافظی برف پاک

کنی می شوند تا خاطرات را دانه دانه

پاک کنند....

دستانت را پنهان کن

ابری که در چشمهایم کاشته ای، تنها

برف پاک کن ها را خسته می کند!!!!!
دیدگاه ها (۳)

سخت است انگشت نمای شب بودنوقتی با نبودنت یلدا را به تمام شبه...

یک روز بی خبربی چمدان وبی چترمی روموتــــو هیچ کجای دنیا پید...

هزار سال هم بگذردنگاهتغافلگیرم می کندتو در هر لحظههزار اتفاق...

حوض بی قراری خالی ستجویبار سرد بی تفاوتیجاری... چراغ های ایو...

عاشقانه های شبنم

سناریویه چیز مشت از پیج قبلیم اوردم 😍ات مظلوم و با التماس : ...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ² ات : اخی بمیرم براش دی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط