𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮
𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟏
چند روز گذشته بود
جیمین هر روز بیشتر از قبل تمرین میکرد
هنوز نمیتونست مدت زیادی سرپا بمونه، اما حالا دیگه از تلاش کردن نمیترسید
مانیا وارد اتاق شد
+ آمادهاید؟
جیمین بدون اینکه نگاهش کنه گفت:
- پنج دقیقه دیر کردی
مانیا با تعجب نگاهش کرد
+ شما منتظر من بودید؟
- نه
+ پس ساعت رو برای چی نگاه میکردید؟
- چون حوصلهم سر رفته بود
مانیا خندید
+ باشه آقای لجباز
جیمین به سمتش برگشت
- امروز یه کار دیگه داریم
+ چه کاری؟
جیمین به ویلچرش اشاره کرد
- نمیخوام ازش استفاده کنم
مانیا چند لحظه ساکت موند
+ مطمئنید؟
- نه
+ پس چرا میخواید؟
جیمین نفس عمیقی کشید
- چون نمیخوام همیشه بهش وابسته باشم
مانیا لبخند زد
+ پس بریم
جیمین با کمک مانیا از جاش بلند شد
این بار چند قدم بیشتر برداشت
یک قدم...
دو قدم...
سه قدم...
بعد ایستاد
جیمین با ناباوری به پاهاش نگاه کرد
- سه قدم...
مانیا لبخند زد
+ دفعه قبل دو قدم بود
- یعنی بهتر شدم؟
+ خیلی
جیمین برای چند ثانیه ساکت موند
بعد گفت:
- مانیا
+ بله؟
- اگه تو اون روز نیومده بودی...
مانیا حرفش رو قطع کرد
+ ولی اومدم
جیمین نگاهش کرد
- آره
- اومدی
چند لحظه سکوت بینشان افتاد
مانیا برای عوض کردن فضا گفت:
+ خب، حالا که سه قدم برداشتید، وقت استراحته
جیمین با اخم گفت:
- هنوز تموم نکردم
+ جیمین، خسته شدید
- نه
+ صداتون میگه بله
جیمین لبخند کوچکی زد
- تو زیادی منو میشناسی
+ شما هم کمکم دارید به من عادت میکنید
جیمین جواب نداد
اما این بار لبخندش باقی موند.
همان شب
جیمین در اتاقش تنها بود
گوشیاش را برداشت و به یک شماره قدیمی نگاه کرد
نامی که مدتها بود بازش نکرده بود:
«لیا»
انگشتش چند لحظه روی صفحه ماند
اما تماس نگرفت
گوشی را کنار گذاشت
جیمین آرام زیر لب گفت:
- گذشته دیگه تموم شده...
اما نمیدانست گذشتهای که فکر میکرد تمام شده، قرار است خیلی زود دوباره سر راهش قرار بگیرد.
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟏
چند روز گذشته بود
جیمین هر روز بیشتر از قبل تمرین میکرد
هنوز نمیتونست مدت زیادی سرپا بمونه، اما حالا دیگه از تلاش کردن نمیترسید
مانیا وارد اتاق شد
+ آمادهاید؟
جیمین بدون اینکه نگاهش کنه گفت:
- پنج دقیقه دیر کردی
مانیا با تعجب نگاهش کرد
+ شما منتظر من بودید؟
- نه
+ پس ساعت رو برای چی نگاه میکردید؟
- چون حوصلهم سر رفته بود
مانیا خندید
+ باشه آقای لجباز
جیمین به سمتش برگشت
- امروز یه کار دیگه داریم
+ چه کاری؟
جیمین به ویلچرش اشاره کرد
- نمیخوام ازش استفاده کنم
مانیا چند لحظه ساکت موند
+ مطمئنید؟
- نه
+ پس چرا میخواید؟
جیمین نفس عمیقی کشید
- چون نمیخوام همیشه بهش وابسته باشم
مانیا لبخند زد
+ پس بریم
جیمین با کمک مانیا از جاش بلند شد
این بار چند قدم بیشتر برداشت
یک قدم...
دو قدم...
سه قدم...
بعد ایستاد
جیمین با ناباوری به پاهاش نگاه کرد
- سه قدم...
مانیا لبخند زد
+ دفعه قبل دو قدم بود
- یعنی بهتر شدم؟
+ خیلی
جیمین برای چند ثانیه ساکت موند
بعد گفت:
- مانیا
+ بله؟
- اگه تو اون روز نیومده بودی...
مانیا حرفش رو قطع کرد
+ ولی اومدم
جیمین نگاهش کرد
- آره
- اومدی
چند لحظه سکوت بینشان افتاد
مانیا برای عوض کردن فضا گفت:
+ خب، حالا که سه قدم برداشتید، وقت استراحته
جیمین با اخم گفت:
- هنوز تموم نکردم
+ جیمین، خسته شدید
- نه
+ صداتون میگه بله
جیمین لبخند کوچکی زد
- تو زیادی منو میشناسی
+ شما هم کمکم دارید به من عادت میکنید
جیمین جواب نداد
اما این بار لبخندش باقی موند.
همان شب
جیمین در اتاقش تنها بود
گوشیاش را برداشت و به یک شماره قدیمی نگاه کرد
نامی که مدتها بود بازش نکرده بود:
«لیا»
انگشتش چند لحظه روی صفحه ماند
اما تماس نگرفت
گوشی را کنار گذاشت
جیمین آرام زیر لب گفت:
- گذشته دیگه تموم شده...
اما نمیدانست گذشتهای که فکر میکرد تمام شده، قرار است خیلی زود دوباره سر راهش قرار بگیرد.
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
- ۲.۶k
- ۲۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط