خون سرخ

خون سرخ☆
پارت 11

پدر جونگکوک بعد از شنیدن این حرف کوک اومد سمتش و گفت

!چطور جرات میکنی با من که پدرتم اینطوری حرف بزنی؟

_پدرمی... درسته... ولی حق نداری بهم زور بگی... حالا هم از خونم برو بیرون تا خودم پرتت نکردم.

---------------------------------

پدر جونگکوک که از شدت عصبانیت کل صورتش قرمز شده بود اومد سمت جونگکوک و میخواست بزنه توی صورتش که ا.ت داد زد

+نکنششش... تورو خدا جونگکوکو ول کن...من باهات میام ولی به اون کاری نداشته باش...(با گریه فراوان)

جونگکوک که از این حرف ا.ت تعجب کرده بود گفت

_چرا این حرفو میزنی؟

بعد از این حرفش رو به پدرش کرد و گفت

_گمشو بیرون از خونممممممممم...(بسیار بسیار عصبانی بود.)

پدر جونگکوک تکون نمیخورد و هنوز توی شوک بود بخاطر حرفی که ا.ت زده بود...

جونگکوک که دید پدرش تکون نمیخوره رفت سمتش و با عصبانیت دستشو گرفت و بردش پایین... رفت سمت در و از خونه پرتش کرد بیرون.

درو محکم بست و رفت بالا پیش ا.ت...

ا.ت که داشت بی‌صدا ولی با شدت گریه میکرد، با دیدن کوک که خیلی نگران بهش نگاه میکنه سریع رفت سمتش و محکم بغلش کرد.

جونگکوک که از کار ا.ت تعجب کرده بود فهمید حالش خوب نیست...بوسه‌ای روی سر ا.ت زد و متقابل بغلش کرد.

_نمیخوای بریم شام بخوریم؟

ا.ت با سر به نشونه بله به جونگکوک اشاره کرد و رفتن پایین.

شام رو اماده کردن و میزو چیدن

+جونگکوک... چرا....چرا سه‌تا ظرف برمیداری؟

_اوووو...یادم رفت بگم... رفیقم داره میاد.

+ب..باشه.

با ارامش درحال چیدن میز بودن که با صدای در به خودشون اومدن.


جونگکوک با شنیدن صدای در رفت و درو باز کرد.

تهیونگ اومده بود... جونگکوک و تهیونگ جوری با شوق همدیگه رو نگاه میکردن که انگار چندین ساله همدیگه رو ندیدن... ولی خب واقعا هم ندیده بودن.


(علامت تهیونگ:^)

_سلام تهیونگگگ.

^سلام کوکی... چطوری؟خبری ازت نبود....گفتم مردی.

_نه بابا...من حالا حالاها زندم... بیا بریم شام بخوریم میز رو چیدیم.

^چیدید؟

_اره... من و دوست دخترم.

ویو ا.ت:

تا جونگکوک این حرف رو زد رفتم جلو و اروم سلام دادم.

چیز زیادی از دوستش نمیدونستم پس زیاد باهاش راحت نبودم... تو فکر فرو رفته بودم که جونگکوک گفت


_ا.ت این دوستم تهیونگه... و تهیونگ این دوست دخترم ا.ته.

^اوووو...خوشبختم خانوم ا.ت... خیلی بانوی مودب و باشخصیتی هستید.

_بسه دیگه شیرین نشو...بریم شام یخ کرد.

-------------------------------

ویو نویسنده:

ا.ت،؛ جونگکوک و تهیونگ رفتن سمت میز.

شروع به خوردن شام کردن... سر میز تهیونگ و جونگکوک باهمدیگه حرف میزدن ولی ا.ت چیزی نمیگفت.

تا اینکه غذا تموم شد و ا.ت تشکر کرد و بلند شد و شروع کرد به شستن ظرفا.

_پس...ا.ت میتونی اشپزخونه رو جمع کنی تا ماهم یه فیلم خوب پیدا کنیم؟

+مگه دوستت نمیخواد بره؟(اروم بغل گوش جونگکوک گفت)

_اوو...نه.؟.امشبو پیشمون میمونه.(تقریبا اروم)

ا.ت با سر تایید کرد و به شستن ظرفا ادامه داد.

--------------------------------
خب خب میخوام شرط بزارم🎀🍼

شرط:
10 بازنشر
30 لایک
کامنت؟(اگه دوست دارین نظرتونو راجب فیک بگین)

ببشید شرط گذاشتم اخه ممکنه نتونم پارت بزارم 🛐❤️‍🔥
دیدگاه ها (۹)

خون سرخ☆پارت 12ا.ت بعد از شستن ظرف‌ها دستشو خشک کرد و به سمت...

شات کنیم همو؟ 24 ساعت میمونه....🛐❤️‍🔥 امار مهم نیس فقط بالای...

شلام شلام♾️اومدم یکم از خودم بگم براتون تا بشناسینم🎧خب.... ا...

خون سرخ☆پارت 10ویو ا.ت:بیدار که شدم دیدم توی بغل جونگکوکم......

که یهو ا/ت پاش گیر کرد و افتاد_ آخ+چیشد خوبی؟_آره بابا+خب حا...

درمانگر عشق. پارت اضافی:// آینده! ب مناسبت عید!!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط