بازیدرخون

بازی_در_خون🍷🔪
پارت دویست سی نه🍷🔪


خندید
+خب از الان که معلوم نمیشه قشنگم

باورم نمیشد
با ناباوری برگشتم سمتش

لب زدم
+باورت میشه الان دو تا بچه تو شکممه....

چشماش ذوق زده بود
چین افتاده بود

لبش بالا رفته بود به نشونه ی لبخند و من امروز فهمیدم از این که بابا شده خوشحاله

خوشحال ترین بود

آب دهنمو قورت دادم و لب ز م
+مثل یه رویاست...

لب گزیدم ، خیلی داشتم سوال می‌پرسیدم خودمم میدونستم

دوباره گفتم
+داریم کجا میریم؟

نیم نگاهی به من کرد

با لبخند گفت
_میریم خرید برا این دو تا کوچولو

چشمام گرد شد

+خب وقتی جنسیت نمیدونیم چه خریدی؟؟؟
شونه ای بالا انداخت

_هم دخترونه میخریم هم پسرونه
دیدگاه ها (۱)

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست چهل🍷🔪چشمام گرد شد دیوونه شده بود رسم...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست چهل یک🍷🔪بهتر بود به کوروش بگم نه؟!کم...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست سی هشت🍷🔪کوروش سری تکون داد یه رژیم غ...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست سی هفت🍷🔪بندای کفشم و آروم بست بعد بب...

اتفاق چوسان 𝑝𝑎𝑟𝑡 5 که یهو نا خوداگاه جیمین لبخند محو میز...

پارت 14

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط