فکـــرتـــــ از ســـرم افتـــاد ...

فکـــرتـــــ از ســـرم افتـــاد ...

بــه همیـــن راحتــی !!

نــه آسمــان بــه زمیـــن آمــد و نــه دنیـــا تیـــره و تــار شــد ..

ســاده تــر از آنچـــه کــه فکـــرش را می کـــردم از ســـرم افتـــادی !

افتـــادی درستـــــ وســط چشمــانــم ..

بــا هـــر قطـــره ی اشکـــم فـــرو مـی ریـــزی ...

و عـاقبتـــــ تمـــام می شـــوی !!

تمــام می شـــوی !!

و ...

تمــــــــــام می شـــــــــوم ...
دیدگاه ها (۱)

مادری که آرزوی پسر پنج‌ساله‌اش را باور نکردآنچه امروز بیش از...

«دوستان عزیزم،نوشتن این متن برای من اصلاً ساده نیست. انگار م...

✦ اولین گناه ✦فصل سیزدهم: جایی که سایه‌ها زندگی می‌کنند---را...

تمام لذت دنیا شاید همین باشد؛داشتنِ کسی که عشق را بلد است…نه...

پارت بیستم | سقوط از پله‌هاصبح روز بعد...هوای سئول خنک‌تر از...

_____پارت¹⁸ نفرین کوچولو_____به‌خاطر آدرنالین، تمام بدنم به ...

بالهای سرخ پارت ۱۰

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ⁴³یک هفته گذشته بود...همه ...

پارت ۳۰ | پایانِ سایه‌ها 🌙❤️سه سال بعد...صدای خنده‌ی بچه‌ها ...

رمان تهیونگ و جنی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط