「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」

#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦
مُـجــٰازاتـگـر
𝗣𝗔𝗥𝗧 : 83
✦.................................

هیچ جوابی نیامد.

فقط صدای باران بود که بی‌وقفه به شیشه‌ها می‌کوبید و سکوت سنگین خانه را سنگین‌تر می‌کرد.

اخم تهیونگ عمیق‌تر شد.

_ آیلین!

این بار صدایش محکم‌تر در خانه پیچید، اما باز هم پاسخی نشنید.

چند ثانیه همان‌جا ایستاد. نگاه تیزش روی فضای خالی خانه چرخید. همه‌چیز بیش از حد آرام بود و همین آرامش آزارش می‌داد.

قدم‌هایش تندتر شد. نشیمن... آشپزخانه... راهرو... هیچ اثری از او نبود.
زخم بازویش با هر حرکت تیر می‌کشید، اما اهمیتی نمی‌داد. تنها چیزی که ذهنش را مشغول کرده بود پیدا کردن آیلین بود.

وقتی به اتاق خواب رسید، در نیمه‌باز بود دستش را روی دستگیره گذاشت و در را کامل باز کرد و همان لحظه نگاهش پایین تخت ثابت ماند.

آیلین آنجا نشسته بود.

خودش را جمع کرده بود، زانوهایش را در آغوش گرفته و کف دست‌هایش را روی گوش‌هایش فشار می‌داد. شانه‌هایش از شدت گریه می‌لرزید و هر بار که صدای رعد در آسمان می‌پیچید، بیشتر در خودش فرو می‌رفت.

برای چند ثانیه تهیونگ فقط نگاهش کرد؛ تمام راه را با عجله آمده بود، در باران دویده بود، زخمش باز شده بود. اما حالا که او را پیدا کرده بود، انگار همه آن‌ها بی‌اهمیت شده بودند.

یک قدم جلو رفت.

لباس‌های مشکی‌اش کاملاً خیس بودند. قطره‌های آب از موهای به‌هم‌ریخته‌اش روی صورت و گردنش می‌چکیدند و رد باران روی لباس نظامی تیره‌اش دیده می‌شد.

آیلین سرش را بالا آورد؛ چشم‌های سرخش برای لحظه‌ای روی چهره او ثابت ماند انگار مطمئن نبود واقعی باشد. اما ثانیه بعد تمام مقاومتش فرو ریخت. از جایش بلند شد و بی‌اختیار خودش را به سینه تهیونگ کوبید.

دست‌هایش پشت کمر او گره خورد و صورتش را روی سینه خیسش پنهان کرد

+ ترسیدم...

صدایش میان هق‌هق گریه گم شد

تهیونگ برای یک لحظه خشک شد.. شاید انتظار هر واکنشی را داشت جز این. اما خیلی زود دستش دور کمر دختر حلقه شد و او را نگه داشت؛ محکم، امن، بی‌آنکه چیزی بگوید. تنها کاری که کرد این بود که اجازه داد همان‌جا بماند.

چند دقیقه گذشت.. رعد هنوز در آسمان می‌غرید باران هنوز می‌بارید. اما لرزش بدن آیلین کم‌کم کمتر شد. نفس‌های بریده‌اش آرام‌تر شدند و بالاخره کمی از او فاصله گرفت.

در همان لحظه نگاهش روی بازوی تهیونگ افتاد اون متوجه نشد..بعد خون را دید؛ پارگی لباس، خون و رگه‌های سرخی که همراه آب باران روی دستش پایین می‌آمد.

رنگ صورتش پرید

+ خدایا...

دستش ناخودآگاه جلو رفت

+ تو زخمی شدی...

تهیونگ نگاه کوتاهی به بازوی خودش انداخت؛ انگار تازه یادش افتاده باشد.
درد برای لحظه‌ای در صورتش نشست و فکش منقبض شد، اما خیلی سریع دوباره همان چهره همیشگی‌اش را به خود گرفت

_ مهم نیست

آیلین با ناباوری نگاهش کرد

+ مهم نیست؟ داری خونریزی می‌کنی!

یک قدم نزدیک‌تر شد و با احتیاط بازویش را گرفت، اما سریع دستش را عقب کشید؛ می‌ترسید دردش را بیشتر کند

تهیونگ نگاه کوتاهی به او انداخت؛ آن نگاه سرد همیشگی این بار کمی نرم‌تر شده بود

_ این منو نمیکشه

+ تو واقعاً دیوونه‌ای...

زمزمه‌اش بیشتر شبیه گلایه بود تا عصبانیت

تهیونگ چیزی نگفت.

آیلین با نگرانی او را روی لبه تخت نشاند و خودش با عجله سمت کمد رفت، جعبه کمک‌های اولیه را پیدا کرد. دست‌هایش هنوز می‌لرزیدند اما این بار نه از ترس رعد و برق از ترس دیدن خون روی لباس مردی که چند دقیقه پیش زیر آن طوفان خودش را به او رسانده بود.

وقتی برگشت، روی زمین زانو زد پنبه را به الکل آغشته کرد. چند ثانیه به زخم خیره ماند بعد خیلی آرام گفت:

+ باید تمیزش کنم...

قبل از اینکه روی زخم بگذارد، مکثی کوتاه کرد:

+ اگه درد گرفت بهم بگو

تهیونگ تکیه داد و نگاهش روی صورت او ماند؛ روی ابروهای درهمش، روی مژه‌های خیسش، روی نگرانی واضحی که سعی می‌کرد پنهانش کند و برای اولین بار آن شب، درد بازویش واقعاً اهمیتش را از دست داد.

ثانیه بعد پنبه روی زخم نشست عضلات فکش برای لحظه‌ای سفت شدند واکنشی کوتاه و کنترل‌شده. آنقدر کوتاه که شاید هر کس دیگری متوجهش نمی‌شد.

اما آیلین دید، برای همین آرام‌تر شد... دقیق‌تر شد. و با تمام دقتی که داشت زخم را تمیز کرد.

اتاق در سکوت فرو رفته بود؛ بیرون، باران بی‌رحمانه می‌بارید رعد و برق هنوز آسمان را می‌شکافت اما داخل آن اتاق کوچک، فقط صدای نفس‌های دو نفر شنیده می‌شد؛ یکی زخمی، خسته و خیس از باران... و دیگری که بالاخره بعد از ساعت‌ها ترس، آرام‌آرام احساس امنیت می‌کرد.

و میان آن سکوت سنگین، حرف‌های زیادی وجود داشت که هیچ‌کدامشان هنوز جرئت گفتنش را نداشتند.
دیدگاه ها (۳)

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 84✦.....

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 85✦.....

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 82✦.....

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 81✦.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط