روزی دروغ به حقیقت گفت : مــــیل داری باهم به دریـــا برو

روزی دروغ به حقیقت گفت : مــــیل داری باهم به دریـــا برویم و شنـــا کنیم؟حقیقــت ساده لــوح پذیرفت و گول خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتـی به ساحل رسیدند حقیقت لباسهایش را در آورد . دروغ حیلــــه گـــر لباسهای او راپوشید و رفت . از آن روز همیشه حقیقت عــــریان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقیقت با ظاهری آراسته نمایان می شود....!
دیدگاه ها (۳)

یـه وقـتهـایـی دلـتـــ مـیـخـواد یــه پـــرانــتـز بــاز کـن...

تو گل سرخ منی تو گل یاسمنیتو چنان شبنم پاک سحری ؟نهاز آن پاک...

زندگی…خاطر دریایی یک قطره ، در آرامش رودزندگی…حس شکوفایی یک ...

کاش زندگی از آخر به اول بود..پیر بدنیا می آمدیم..آنگاه در رخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط