Part

Part : ۳۱

[ ویوی ا.ت ]

توی این هفته پریود شده بودم و نمی تونستم برم سر کار پی دی نیم خیل دعوا مون کرد که چه رسوایی به پا کردیم .
الان همه کنجکاو گذشته من هستن . همه اعضا به خاطر شرایط  من و اعتباری بودن بابا ناراحتن .
کوک هم مثل یک پرستار ۴ چشمی حواسش به من بود صبح با هم به پیاده روی می رفتیم و عصر هم به فیزیوتراپی می رفتیم تا وضعیت زانم و رباط پاهام بهتر بشه .
من چه می دونستم که سوء تغذیه دارم کوک انواع و اقسام  غذاها رو برام درست می کرد انواع ویتامین ها رو می خوردم این دوران بدترین دورانم هست همه چی با هم اتفاق افتاده .
عصبانیت پدر  ،  ناراحتی اعضا ، نگرانی کوک ، انجام ندادن کار هام ، نرفتن به کمپانی ، شایعات ، هیترا ، خوشحالی فن ها .... همه با هم که مثل یک بار روی دوش ما افتاده .
خستم .... خیلی .... .
.
توی اتاقم دراز کشیده بودم . و توی گوشی بودم و روش های مختلف آرایش رو میدیدم . دوباره شکمم درد گرفت .
اوف این پریود هم آدم رو ول نمی کنه .
رفتم دستشویی می خواستم پدم رو عوض کنم . که یک دونه پد مونده بود . واییییییییییی الان چی کارکنم ‌.
پد رو عوض کردم و اومدم بیرون کیسه آب گرمم ور برداشتم و آروم از پله ها اومدم پایین کوک پشتش به من بود وارد آشپز خونه شدم . از پشت بغلش کردم .
×بیدار شدی ؟
صداش آروم بود ولی با حس
+اممم خوب راستش اصلا خوابم نبرد .
برگشت و نگام کرد .
×فکر کنم خیلی لوس شدی یک شب پیشت نبودم . خب بیخیال بی بشین صبحانه درست کردم . اول آب جوش رو بخور .
+ممنون
×می گم امروز نمی تونیم بریم پیاده روی . (با دهن پر.  کیوت و خرگوشی )
+چرا ؟ خرگوش کوچولو ‌.
×یا ا.ت من چند بار بهت گفتم منو خرگوش صدا نزن ببین آخر و عاقبتش بد تموم میشه هاااا ؟.
+باشه باشه . خب برای چی نمی ریم ؟
همین جوری مشغول خوردن بود و سرش پایین بود .
× پی دی نیم با ما کار داره .
+در مورده؟
من می دونم کوک عاشق غذا خوردنه و چنان محفش میشه که راست ‌رو دروغ نمی گه .
×بابات قرار دادا بین من و ت.....
یا فکر کردی می تونی از من حرف بکشی  ؟
+کوک مسئله جدیه لطفا ادامه بده .
چنگال رو گذاشت زمین و چشماش رو به من دوخت و دستم رو گرفت و نفس عمیقی کشید .
×گروه پرسیم بر کنار شد قبل از دبیو .
+خب...؟
×و تمامی شایعات پاک شدند . ولی گذشت ات رو ...
+خب فهمیدم می خوان در مورد گذشتم بدونن آره؟
× پی دی نیم می خواد تورو برای ادامه تحصیل بفرسته پاریس .
+چی ؟ (از جام بلند شدم و موهای آشفته ام رو توی دستم گرفتم .)
×ا.ت لطفا آروم باش .
+چیو آروم باشم هااا اون کمپانی مسخره می خواد مارو جدا کنه یعنی چیزی ها هق چرا کوک مگه من چی کار کردم ؟ هااا چی کار کردم که هق به این روز افتادم ؟ اون نادونیه ۱۶ سالگیم الان برای من آوار شد .
×ا.ت میشه برای من تعریف کنی که اون موقع دقیقا چه اتفاقی افتاد .
+ نع نه نه .. اگه هق تعرف کنم هق ... می کشیش هق ؟
×حقش همون مرگه سونجه عوضی . به هر حال تعریف کن .
+قول بده کاری نمی کنی ؟ لطفا
کوک منو از روی زمین سرد آشپز خونه بلند کرد و تو آغوش گرمش گرفت . آغوشی که از همون بچه گیم آرزوش رو داشتم . دستش رو دور کمرم حلقه گرد و با اون یکی دستش موهام رو کنار زد و یک تک بوسه ازم گرفت و گفت :
×بیا بشینیم وهمه چیو رک و راست بهم تعریف کن .
رفتیم و روی کاناپه نشستیم و کوک دستم و گرفت و چشماشو به من دوخت منم یک نفس عمیق کشیدم و شروع به تعریف کردم .
+خب نمی دونم اینو چجوری بهت بگم من اون زمان فیلم های س...*ک*س دوست داشتم ببینم و تجربه کنم اون زمان . (از چشماش معلوم بود که خیل عصبانیه ) یک شب خالم رفته بود بیرون و من تنهابودم سوا هم رفته بود خونه مادر بزرگش و من تنها بودم داداش سونجه بعد هفت هشت سال یا فک کنم بیشتر برگشته بود اما دوباره می حواست بره آمریکا برای تحصیل .
و شب رفتنش اومد اونجا یعنی اومد پیش من .
یک لیوان شراب که فک کنم الکلش زیاد بود خریده بود و آورد.
منم پافشاری کردم که نمی خوام و اینا ولی خوردم .
×چقدر؟ [جدی .. سرد و با چشمای خمار ]
+کم
سرش رو چرخوند و
×ا.ت ... راستش رو بگو .
+خب خوشمزه بود و زیاد خوردم
×ادامه
+خب
دیدگاه ها (۲)

Part :۳۲ بقیش معلومه باورم نمیشه دارم این جور چیزا رو به کوک...

Part : 33(ویوی ا.ت ]خیلی آروم مک می زد . واضح بود که دل تنگ ...

Part : 30 فهمیدم که .... یک بار سنگین از روی قلبم برداشتن .....

Part : 29×هیونگ ....(بغض)یونگی : جونگ کوک چیشده ؟ ..... چیزی...

پارت ۳ 🖤❤️خوناشام جذاب من ❤️🖤ویو جونگ کوکا/ت رفت داخل یه کوچ...

Part 14

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط