مـن شیفته ی کبـابِ مرغابـی ها

مـن شیفته ی کبـابِ مرغابـی ها
او عاشقِ حیوان بخصوص آبی ها
من رنگِ بنفش و قرمزِ جیغ ولی
او طـالبِ سنگینیِ عنابـی ها
من حافظِ شعرهای ایرج بودم
اوشعرِ مشیری ، شبِ مهتابی ها
آرامشِ او نیازِ من بود و دلش
سرچشمه ی طغیانگرِ بی تابی ها
او حامیِ معماریِ تاریخی و من
دیـوانه ی مبـلِ وسـطِ لابـی ها
من شعرِ پسامُدرن می گفتم و او
درگیرِ زمانِ خان و اربابی ها ...
چون فندقِ نارسیده نُشخوارم کرد
یک راسته از تیره ی سنجابی ها !
دیدگاه ها (۳۲)

من پریشان تر از آنم که تو می پنداری شده آیا ته یک شعر ترک بر...

باران که بزند دلتنگ خواهی شدباران که بزند به خیابان خواهی رف...

به قصه ای که به مغزم چپانده ای برگردبه هرچه بودی و هستی و ما...

ابر ِ بغضم از نگاهت باز ، باران می شود خانه ی آمالم از ، قهر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط