هم گریه ام از دست تو هم خنده ام از تو

هم گریه ام از دست تو هم خنده ام از تو
ای عشق، پریشان و پرا کنده ام از تو
جا مانده به دستان توام پاره ی جانی
هربار که دل بسته ام و کنده ام از تو
ای بوی تو پیچیده مرا در رگ و ریشه
هرجا که نفس میکشم آکنده ام از تو
هیچ است مرا حاصل از این رفته ی تاریک
امید که روشن شود آینده ام از تو
نشناخته ای قدرم و نشناختمت قدر
شرمنده ی من بودی و شرمنده ام از تو
راضی نشد آخر دل یکدنده ات از من
خالی نشد آخر دل یکدنده ام از تو
آنجا که منم مرز، تویی دولت جاوید
پای تو ام ای عشق که پاینده ام از تو
دیدگاه ها (۶)

یه وقتایی آدم، دیگهدلتنگِ بارون نمی‌شهدلتنگِ راه رفتن، با عش...

چه بوی خوشی می‌وزد از سمت آسمانو باز پناه جُستن پوپکی پیاله‌...

دور یا نزدیک  با تو  مبتلایم افریداینچنین گنگ و گم و بی دست ...

تو نیستی که ببینی چقدر پاییز استچقدر زندگی برگ‌ها غم انگیز ا...

ای مطلع و معشوقِ غزل، حضرتِ ماهَم...ای کاش شبی بگذری از کوچه...

لحظاتتون عاشقونه ❣️عشق یعنی:(((نفست بند یکی باشد و بسنگهت جز...

عاشقانه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط