صافی آب مرا یادتو

صافی آب مرا یادتو
انداخت رفیق
تودلت سبز
لبت سرخ
چراغت روشن
نفست داغ
تنت گرم
دعایت بامن
روزهایت پی هم خوش باشد
دیدگاه ها (۳)

ای دور ترین دور ترین دورترین یارباید بنویسم غزلی از غم بسیار...

از بس شبیه شمع چکیدم دلم گرفت...از بس دویدم و نرسیدم دلم گرف...

حق نداری به کسی دل بدهی الا منپیش روی تو دوراهست فقط من یامن...

یک روز شده بی سرو سامان شده باشی؟یارت برود دست به دامان شده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط