گذر از کوچه بن بست دلت کردم و دلدار شدم

گذر از کوچه بن بست دلت کردم و دلدار شدم
من در آن بیخبری ماندم و تبدار شدم

تب عشق تو بسوزاند حریم دل پرغصه من
چه غریبانه در آن وادی غم نقطه پرگار شدم
رفتم از کوی تو و خنج به رخسار زدم
جامه از بحر جنون کندم و بی عار شدم

نقش رخسار تو را بردم و در دشت فغان
همچو فرهاد به دل ، تیشه بدهکار شدم

آشنایان همه بر زخم دلم خار شدند
گر چه جان داده ، طبیب دل بیمار شدم

من که در بستر بیماری تو جان فکنم
فارغ از خواب ازل گشته و بیدار شدم

دل فرو بستم و بر گیس غمت چنگ زدم
ناوک چشم تو را سرمه خونبار شدم

دردم از هجر خودم بود و غم از دوری یار
لب فرو بسته و استاد در انکار شدم.
دیدگاه ها (۲)

حال من خوب است اما با تو بهتر می‌شوم‌آخ‌... تا می‌بینمت یک ج...

کسر عشقم صورتش گیسوی توستمخرجش نیز آن جمال روی توستجمع قلبم ...

باز باران میچکد از چشم خیسمبا گهر های فراوان قصه ام را مینوی...

کفشهایم را میپوشم و در زندگی قدم میزنم من زنده ام و زندگیارز...

‏گذر از کوچه بن بست دلت کردم و دلدار شدم من در آن بیخبری مان...

گذر از کوچه بن بست دلت کردم و دلدار شدم من در آن بیخبری ماند...

گذر از کوچه بن بست دلت کردم و دلدار شدم من در آن بیخبری ماند...

. ...گذر از کوچه بن بست دلت کردم و دلدار شدم من در آن بیخبری...

‏گذر از کوچه بن بست دلت کردم و دلدار شدم من در آن بیخبری مان...

گذر از کوچه بن بست دلت کردم و دلدار شدم من در آن بیخبری ماند...

گذر از کوچه بن بست دلت کردم و دلدار شدم من در آن بیخبری مان...

عاشقانه های شبنم

گذر از کوچه بن بست دلت کردم و دلدار شدم من در آن بیخبری ماند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط