دراز کشیده بود رو نیمکت پارک،از چهرش معلوم بود خیلی آشفتس

دراز کشیده بود رو نیمکت پارک،از چهرش معلوم بود خیلی آشفتس،سیگار تو دستاش می‌لرزید،یه کام میگرفت به آسمون خیره میشد زمزمه میکرد"من نیاز دارم یه چند روزی آدمارو بالا بیارم"

#خاص
دیدگاه ها (۱)

لعنت به این دردی که هیچ جوره تموم نمیشه...نه با سیگار،نه با ...

زندگی اینجوریه که منتظر میمونه تا بفهمه چیو از همه چیز بیشتر...

بیاید هم دیگه رو بغل کنیم .هممون نصفه نیمه ایم بیاید هم دیگه...

یه وقتایی ؛ یه حرفایی...، چنان آتیشت میزنه... ، که دوست داری...

پارت ۱۸اون شب…رسماً هیچ کاری نتونستم بکنم.نه فیلم دیدن جواب ...

اسیر یونیفرم پوش من چندپارتی یونمین/پارت۱ =ببخشید قربان ..《ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط