پلیس در آستانه مافیا

پلیس در آستانه مافیا
ویو سنا
بیدار شدم دیدم توی یه اتاقم اما اتاق خودم نبود دیدم جنکوگ زل زده به من
جنکوگ : بیدار شدی
سنا : تو منو دزدیدی ببین من پلیسم زود پیدام میکنن
جنکوگ : (پوزخند)تو که استفا دادی
سنا : اصلا ولم کن میخوام برم
سنا پامیشه که بره می‌ره سمت در که میبینه قفله
سنا : این که قفله اینو وازش کن
جنکوگ : باز نکنم میخوای چیکار کنی
سنا : میگم واز کن
جنکوگ : منم گفتم نمیکنم
سنا می‌ره سمت جنکوگ که کیلیدو از دستش بگیره که میفته روی جنکوگ و چند ثانیه همینطور به هم خیره بودن
که سنا نگاهشو از جنکوگ میدزده
سنا : ولم کن بزار برم
جنکوگ : تو قرار نیست از اینجا بری تو دیگه همیشه پیش منی برای تا ابد
سنا : چی میگی تو ولم کن میخوام برم
جنکوگ : همین که گفتم تو مال منی
جنکوگ : اگه فکر فرار هم به سرت بزنه بد جور تنبی میشی و هرجا هم که رفتی من پیدات میکنم
سنا :باشه
سنا : اتاقم کجاست
جنکوگ : تو پیش من میخوابی
سنا : گفتی اینجا گفتم باشه گفتی فرار نکن گفتم باشه اما توی اتاق باشیم که نه دیگه
جنکوگ : روی حرف من حرف نزن توی این اتاق میخوابی (عصبی)
سنا : باشه
ویو سنا
ازش میترسیدم برای همین گفتم باشه این هرکاری ازش برمیاد رفت بیرون که من پاهام شل شد و افتادم زمین میترسیدم ازش بخاطر افسرگیم دستام همش میلرزه و پاهام شل میشه اضطراب دارم چرا نمی میرم راحت شم واقعا الان آرزوم مرگه از خودم و ازاین زندگی متنفرم البته تا الان خودکشی های ناموفق هم داشتم اما از شانس بدم نمردم
توی همین فکرها بودم که درو زدن یه زن بود که معلوم بود سنش زیاده
اجوما : دخترم برو اتاق ارباب
سنا : چشم
اجوما : دخترم باهام بیا تا اتاقه اربابو نشونت بدم
سرمو تکون دادم و رفتیم سمت اتاقش در زدم
جنکوگ : بیا تو
سنا : با من کار داشتین
جنکوگ : اره تو از الان خدمتکار شخصی منی
سنا : اسکولم کردی مردک منم وبر داشتی آوردی که خدمتکار شخصی تو باشم
جنکوگ : درست حرف بزنم
جنکوگ : اینجا چندتا قوانین داره
۱به هیچ پسری نزدیک نمیشی
۲لباس باز نمی پوشی اگه هم بپوشی فقط برای من میپوشی
۳هرچی‌گفتم میگی چشم
۴اگه از دستوارتم سرپیچی کنی تنبی میشی
۵ از خونه بیرون نمیری
جنکوگ : قوانین همینا بودن
سنا : میتونم برم
جنکوگ : باشه برو
از اتاق آمدم بیرون آخه این فکر کرده کیه بیخیالش شدم رفتم تا به اجوما کمک کنم
سنا: اجوما میخوای کمکت کنم
اجوما : باشه دخترم اگه زحمتی نیست
سنا : نه چه زحمتی
اجوما :پس بی زحمت ظرفا رو بشور
سنا : چشم
لایک و کامنت یادتون نره ❤️ ❤️ ❤️
دیدگاه ها (۱)

پلیس در آستانه مافیاویو سنا ظرف ها رو شستم رفتم و کارها رو ا...

پلیس در آستانه مافیاسنا : من باید بهمم کی مامانو بابام رو کش...

پلیس در آستانه مافیانامجون وجنکوگ که داشتن میرفتم که یه هو ت...

پلیس در آستانه مافیابعداز اینکه چند دقیقه صبر کردیم فکنم اون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط