باران آمد
باران آمد.......
آمدو یک بار دیگر حقیقت نبودت را بر صورت زندگیم کوبید
آمد و یک بار دیگر لبخند بر لبانم مرد...
آمد و بر جای جای بدنم فکرت را پاشید...
مگر تلخ تر از نبودت چیزی هست،می ترسم از روزی که از یادم بروی.برگرد نگذار تو را از یاد ببرم.
به قلب بیچاره ام رحم کن.قلبی که ضربانش توی،
بیزارم از هوای که تو در آن نفس نمی کشی و نفسی که عطر تو را نمی دهد
بیزارم از جهانی که تا بحص تو شد آنقدر بزرگ شد که حصرت دیدنت روی دلم ماند.
حسادت می کنم به هوای که در تو در ان نفس می کشی
وبه سقف خانه ای که سایه سرت شد
آمدو یک بار دیگر حقیقت نبودت را بر صورت زندگیم کوبید
آمد و یک بار دیگر لبخند بر لبانم مرد...
آمد و بر جای جای بدنم فکرت را پاشید...
مگر تلخ تر از نبودت چیزی هست،می ترسم از روزی که از یادم بروی.برگرد نگذار تو را از یاد ببرم.
به قلب بیچاره ام رحم کن.قلبی که ضربانش توی،
بیزارم از هوای که تو در آن نفس نمی کشی و نفسی که عطر تو را نمی دهد
بیزارم از جهانی که تا بحص تو شد آنقدر بزرگ شد که حصرت دیدنت روی دلم ماند.
حسادت می کنم به هوای که در تو در ان نفس می کشی
وبه سقف خانه ای که سایه سرت شد
- ۲.۲k
- ۱۲ مهر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط