کاش او باشد و من باشم و باران باشد

کاش او باشد و من باشم و باران باشد
موقع عاشقی و فصل بهاران باشد

دست در دست من و نم نم باران به لبش
بوسه از گونه او راحت و آسان باشد

مست و بیتاب شوم هر نفس از خنده او
غصه هم رو به سرازیری و پایان باشد

ولی افسوس که این عشق به مقصد نرسد
بایدم بی ثمر و بی سر و سامان باشد

آنکه با رهگذران ساده ببندد پیمان
چون نمک خورد کجا فکر نمکدان باشد

آخرش نیست بجز سرزنش و حسرت و درد
عشق هایی که شروعش به خیابان باشد
دیدگاه ها (۲)

بعضی آدم ها رو نمی شود داشتفقط می شود یک جور خاصی دوستشان دا...

خدایا....❢❢❢ بازم شڪــرِت...❢❢ نه ڪسی نِگرانَمه ❢ ❢ نه ڪسی د...

تو عشق منی جان به فدای هرنگاهت من مست وخراباتی آن چشم سیاهت ...

قلب من خانه ی زنی تنهاست که بغل می کند جنونش را که در آغوش م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط