بازی درخون

بازی درخون 🍷🗡
پارت پنجاه🍷🗡




دستمو گرفتم سمتش‌
بی توجه به دست دراز شده ی من تنه ای بهم زد و رفت بیرون ..

هوفی کشیدم
لجباز ، بهترین کلمه‌ای که میتونستم توصیفش کنم

پوزخند کمرنگی روی لب هام نشست ..
از دخترای شجاع خوشم میومد و برعکس!
از کسایی که مظلوم و ضعیف بودن به شدت متنفر بودم .

ضعیف بودن باعث میشد آدم ببازه!
باعث میشد شکست بخوره و بمیره

این دختر مکمل من بود
باید مال من میشد وگرنه نابودش میکردم
زندانیش میکردم و تا ابد تو حصار بغل من میموند..

دنبالش راه افتادم

وقتی به در رسید کسی کنار نرفت
اما نگهبانا با دیدن من از جلوی در کنار رفتن
اخم پری باعث شد لبخند کجی روی لبم بشینه

دستشو گرفتم
سعی کرد دستشو از دستم آزاد کنه ولی زور اون کجا و زور من کجا؟

+تقلا نکن گربه کوچولو

عصبی نگاهم کرد
_گربه خودت ، انقدر پسوند حیوون به من نچسبون...

لبخندم عمق گرفت
این دختر هر لحظه بیشتر شگفت زده ام میکرد
+بهت بگم دلبرم!

با حرفی که زد مات موندم.
+دلبر نـَنَته...

نه انگار باید بیشتر روی ادبش کار کنم

این پنج تا پارتی که قول دادم عشقااا دمتون گرم🥺🫂🫀🥰😍
دیدگاه ها (۹)

وخواب به مولا🤣😕😛

مرررررسی اجییییی قشنگممم🥺🫀

بازی درخون 🍷🗡پارت چهل نه🍷🗡بدون نگاه کردن به چهره ی پر خشمش ا...

بازی درخون 🍷🗡پارت چهل هشت🍷🗡+کوتاهه! چشماش گرد میشه و میگه_بر...

$ Nam" سناریو در خواستی&کاپل«ا.ت / جیمین/......&ژانر«عاشقانه...

آزادترین تقدیر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط