pain
#pain
#P⁴⁶
مکثی کرد، نفسشو با صدا بیرون داد و ادامه داد
_در کل بگم که دلیل بیهوش شدن و از حال رفتن این بیمار فشار زیاد، مصرف الکل و مستی و همچنین یکمی هم مثل اینکه فشارشون افتاده بوده که خب این مورد کمتر بوده... آیا قبل از این بیهوشی اتفاقی افتاده؟
سوهو که فکر نمیکرد دوستش اینجوری حالش بد باشه رو به دکتر گفت
+نه آقای دکتر ما توی یک مراسم بودیم منو و دوست... منظورم برادرمه بله نشسته بودیم که یکی از دوستامون میاد یک گپ کوتاهی میزنیم و بعدشم که بیهوش میشه
بعد سرشو پایین انداخت
_خب بهتره دوستتون یکبارم که شده برای سلامت روح و روانشون به دکتر متخصص مراجعه کنه... خب اگر سوالی ندارید من کار دارم
+نه ممنون از کمکتون
_اگر چیزی نیاز داشتید به پرستارا بگید
سوهو تکون داد و از اتاق دکتر بیرون رفت
به سمت اتاقی که تهیونگ توش بود رفت و با جونگکوک که نشسته بود روی صندلی کنارش و به تهیونگ خیره شده بود
وارد اتاق شد
دستشو گذاشت روی شونه ی جونگکوک و باعث شد جونگکوک با صورتی اشکی به سمتش برگرده
سوهو که انتظار اینو نداشت با تعجب گفت
سوهو: جونگکوک چیشده؟ تو چرا داری گریه میکنی؟ بخاطر تهیونگه؟
جونگکوک با گریه سرشو تکون داد
سوهو: گریه نکن اون حالش خوبه
جونگکوک: حالش خوبه؟ پس چرا اینجاست؟
سوهو: یکم مشروب خورده بود من فکر کردم حالش بد شده ولی چیزی نیست الان آرامش بخش بهش زدن که راحت بخوابه
جونگکوک با نگرانی گفت
جونگکوک: راحت بخوابه؟ یعنی میمیره؟
سوهو: نه بابا حالش خوبه
مکثی میکنه و ادامه میده
سوهو: بیا بریم بیرون حرف بزنیم که بیدار نشه
جونگکوک که حالا حالش بهتر شده بود و ارومتر شده بود سر تکون داد و با سوهو به سمت بیرون رفتن
بیرون از اتاق روی یکی از صندلی ها کنار هم نشستن و سوهو اول شروع به حرف زدن کرد
سوهو: جونگکوکا احساس نمیکنی واکنشت نسبت به اینکه تهیونگ حالش بد شده زیاده؟ مثلا من فکر نمیکردم تو بیای اینجا یا حتی اینجوری گریه کنی
نفسشو با صدا بیرون میده و ادامه میده
سوهو: من تا حالا اینجوری ندیده بودمت، چیزی شده؟ اخه یدفعه اینجوری تهیونگ برات مهم شده عجیبه
جونگکوک که خودشم زیاد دقت نکرده بود ولی ته دلش یه چیزی میگفت بخاطر عشق به تهیونگ اینجوری شده ولی خب سوهو کسی نبود که انقدر بتونه باهاش صمیمی حرف بزنه، پس فقط به خیره شدن به اتاق تهیونگ ادامه داد و چیزی نگفت
سوهو که دید اون چیزی نمیگه، گفت
سوهو: ببین برات یک شماره میفرستم دکتر خوبیه، ببین بد برداشت نکن ها ولی برو پیشش و باهاش حرف بزن آدم قابل اعتماد و خوبیه اگر مشکلی داشته باشی خیلی کمکت میکنه
جونگکوک سر تکون داد و بلند شد و رفت خونه
سوهو به خانواده اش زنگ زد و گفت که شب رو خونه یکی از دوستاش میمونه و نمیره خونه
#P⁴⁶
مکثی کرد، نفسشو با صدا بیرون داد و ادامه داد
_در کل بگم که دلیل بیهوش شدن و از حال رفتن این بیمار فشار زیاد، مصرف الکل و مستی و همچنین یکمی هم مثل اینکه فشارشون افتاده بوده که خب این مورد کمتر بوده... آیا قبل از این بیهوشی اتفاقی افتاده؟
سوهو که فکر نمیکرد دوستش اینجوری حالش بد باشه رو به دکتر گفت
+نه آقای دکتر ما توی یک مراسم بودیم منو و دوست... منظورم برادرمه بله نشسته بودیم که یکی از دوستامون میاد یک گپ کوتاهی میزنیم و بعدشم که بیهوش میشه
بعد سرشو پایین انداخت
_خب بهتره دوستتون یکبارم که شده برای سلامت روح و روانشون به دکتر متخصص مراجعه کنه... خب اگر سوالی ندارید من کار دارم
+نه ممنون از کمکتون
_اگر چیزی نیاز داشتید به پرستارا بگید
سوهو تکون داد و از اتاق دکتر بیرون رفت
به سمت اتاقی که تهیونگ توش بود رفت و با جونگکوک که نشسته بود روی صندلی کنارش و به تهیونگ خیره شده بود
وارد اتاق شد
دستشو گذاشت روی شونه ی جونگکوک و باعث شد جونگکوک با صورتی اشکی به سمتش برگرده
سوهو که انتظار اینو نداشت با تعجب گفت
سوهو: جونگکوک چیشده؟ تو چرا داری گریه میکنی؟ بخاطر تهیونگه؟
جونگکوک با گریه سرشو تکون داد
سوهو: گریه نکن اون حالش خوبه
جونگکوک: حالش خوبه؟ پس چرا اینجاست؟
سوهو: یکم مشروب خورده بود من فکر کردم حالش بد شده ولی چیزی نیست الان آرامش بخش بهش زدن که راحت بخوابه
جونگکوک با نگرانی گفت
جونگکوک: راحت بخوابه؟ یعنی میمیره؟
سوهو: نه بابا حالش خوبه
مکثی میکنه و ادامه میده
سوهو: بیا بریم بیرون حرف بزنیم که بیدار نشه
جونگکوک که حالا حالش بهتر شده بود و ارومتر شده بود سر تکون داد و با سوهو به سمت بیرون رفتن
بیرون از اتاق روی یکی از صندلی ها کنار هم نشستن و سوهو اول شروع به حرف زدن کرد
سوهو: جونگکوکا احساس نمیکنی واکنشت نسبت به اینکه تهیونگ حالش بد شده زیاده؟ مثلا من فکر نمیکردم تو بیای اینجا یا حتی اینجوری گریه کنی
نفسشو با صدا بیرون میده و ادامه میده
سوهو: من تا حالا اینجوری ندیده بودمت، چیزی شده؟ اخه یدفعه اینجوری تهیونگ برات مهم شده عجیبه
جونگکوک که خودشم زیاد دقت نکرده بود ولی ته دلش یه چیزی میگفت بخاطر عشق به تهیونگ اینجوری شده ولی خب سوهو کسی نبود که انقدر بتونه باهاش صمیمی حرف بزنه، پس فقط به خیره شدن به اتاق تهیونگ ادامه داد و چیزی نگفت
سوهو که دید اون چیزی نمیگه، گفت
سوهو: ببین برات یک شماره میفرستم دکتر خوبیه، ببین بد برداشت نکن ها ولی برو پیشش و باهاش حرف بزن آدم قابل اعتماد و خوبیه اگر مشکلی داشته باشی خیلی کمکت میکنه
جونگکوک سر تکون داد و بلند شد و رفت خونه
سوهو به خانواده اش زنگ زد و گفت که شب رو خونه یکی از دوستاش میمونه و نمیره خونه
- ۳۱۶
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط