کله پوک صورتی
کله پوک صورتی✨️
پارت ۲۶
ملیندا خندید و گفت : خوب میتونی انیا رو هم باخودت بیاری اتفاقا منم میخوام دامیان و با خودم بیارم
که یکدفعه ملیندا خندش تبدیل به غم و اندوه شد
ملیندا توی ذهنش : وای من چی گفتم نه نه من با دامیان بیام خرید من الان جی گفتم
یور : ملیندا چیشد یکدفعه
ملیندا :هیچی چیز خواستی نیست
ملیندا توی ذهنش : نه نه چیز خواستیه
یور : آها باشه خوب فردا میبینمت راستی ساعت چند
ملیندا : از اون جایی که انیا و دامیان باهم زنگ آخر کلاس ندارن زود تر تعطیل میشن یعنی ساعت دو خوب نظرت چیه بزاریم دو و نیم
یوز: باشه ملیندا بیا داخل
ملیندا :نه مرسی من باید برم
یور:او باشه میبینمت
ملیندا :میبینمت ملیندا سوار ماشین شد و رفت
انیا : مامان بابا انیا برگشت خونه
یور : او سلام انیا چان
لوید : سلام انیا
انیا : بابایی ما پنجشنبه مسابقه ی جنگلی داریم مسابقه ای که توی جنگل بر گزار میشه پسر دوم و بکی هم هستن تازه فردا رضایت نامه هامون و میدن
لوید : اوع جه جالب
یور : اع انیا چان من هم یک خبر مهم دارم فردا قراره با مامان دامیان ملیندا به همراه دامیان بریم خرید تو هم باید بیای
انیا توی ذهنش : شریک دوستی مامانی و شریک دوستی من این عالیه من باید جلوی مامان پسر دوم نشون بدم دختر خوبیم بعد اون موقعه من و دعوت میکنن خونشون و بابایی هم با خودم میارم که با ریس شیطانی ملاقات کنه
یور :، آها راستی لوید میتونم برم
لوید توی ذهنش :چی بهتر از این که نقشه ی B ,و C کنار هم باشن این عالیه
لوید :آره معلومه که میشه
یور : خوب انیا خوش به حالت دو روز قراره پشت سر هم خوش بگذرونی
انیا : آره خوش به حال انیا
انیا توی ذهنش : خوش به حال انیا که از هردو جهت پیروزه
ویو ملیندا:،
ملیندا :وای نه من جیکار کردم اگه دامیان تو خطر بیوفته چی من باید از اون هیولا 《 بابای دامیان 》اجازه بگیرم ؟ نه نه ملیندا تو از هیج چیزی و کسی برای نگه داری بچت اجازه نمیگیری درسته هیجکس حتی خود دامیان و دمیتریوس نمیدونن که من از این هیولا جداا شدم اونا دارن بدون بابا و مامان بزرگ میشن وقتش خودم یکم با دامیان خوش بگذرونم
ملیندا از اتاقش زد بیرون و به جیوز گفت : جیوز به دامیان زنگ بزن و همه جیز و درمورد خرید رفتنم با اون و یور و دخترش انیا بگو
جیوز : باشه خانم دزموند
جیوز به دامیان زنگ میزنه
ویو دامیان :
تلفن زنگ خورد
دامیان : هی امیل و ایون یکی تون برده ببینید اون بی صاحاب《تلفن》 چی میگه
امیل من میرم ببینم
امیل تلفن و برمیدا
امیل : بله
جیوز : سلام خوابگاه پسرونه ی ادن از سالن سیسبیل
امیل : بله بفرمایید
جیوز : من جیوز هستم دامیان دزموند کار داشتم
امیل : بله من امیلم آقای جیوز یک لحظه گوشی
هی جناب دامیان جیوزه باشما کار داره
دامیان توی ذهنش : حتما درمورد تحقیر های بابام درمورد منه
دامیان :سلام دامیان دزموندم
جیوز : اوه جناب دامیان یک خبر خوب براتون دارم
دامیان :چه خبری
جیوز همش و برای دامیان تو ضیح میده
دامیان با خوشحالی میگه : باشه فردا راس ساعت دو ربع منتظرم بیاین دنبالم
ایون : ارباب دامیان جیوز چی میگفت
دامیان هم برای اونا یکم تو ضیح داد
امیل : ابن عالیه که فرا با مادرتون میرین بیرون جناب دامیان ولی کی میخواین که چمدون هارو آماده کنیم
دامیان : فردا زود میام
دامیان نمیدونست فردا قراره با انیا و یور هم قراره بره بیرون
صبح شد و دانش آموزان ادن مثل همیشه رفتن مدرسه
انیا همه جیز و به بکی توضیح داده بود و بکی گفت : واییی انیا جونم تو فردا قراره با مامانت به همراه دامیان و مامانش برین بیرون فوق العاده هست کاشکی منم بودم صد تا جیز عشقولانه یادت میدادم راستی انیا میخوای بهت یاد بدم چیکار کنی که دتمیان باهات جیم شه
انیا :آره زنگ تفریح بهم بگو
بکی : اع اونجا رو اون دامیانه
انیا : هی سلام پسر دوم امروز با شریک دوستی مامانیم 《همون مامان دامیان ملیندا 》میری بیرون
دامیان : صبر کن توی کله پوک از کجا میدونی 《 با داد 》
انیا توی ذهنش : اع یعنی نمیدونه که من و مامانی هم هستیم
دامیان : اع دختره ی فضول مطمعا حرف های مارو شنیده
امیل : درسته غیر از فوضولی بودن خیلی هول هم هست جناب دامیان فقط میخواد بره خونه ی پسر های خوشتیب
دامیان سرخ میشه و میگه :چییی ای دختره ی نیت بد
انیا : چییییییی《 باشوک》
بکی : هی خفه شو حرفی درمورد انیا جونم نزن
ایون : تو دیگه عجب کله پشمکی هستی
بکی : تو جی موهات به اندازه ی قده منه مو دراز
ایون : توهم خرگوشی
بکی : خفه شد تا همون موهای درازتو نکردم تو حلقت
دامیان :زکی اول من و این صورتی حالا شما ها
هر ۴ تا شون دیر رسیدن سر کلاس
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
خوب دوستان امیدوارم از این پارت خوشتون اومده باشه فعلااااا
پارت ۲۶
ملیندا خندید و گفت : خوب میتونی انیا رو هم باخودت بیاری اتفاقا منم میخوام دامیان و با خودم بیارم
که یکدفعه ملیندا خندش تبدیل به غم و اندوه شد
ملیندا توی ذهنش : وای من چی گفتم نه نه من با دامیان بیام خرید من الان جی گفتم
یور : ملیندا چیشد یکدفعه
ملیندا :هیچی چیز خواستی نیست
ملیندا توی ذهنش : نه نه چیز خواستیه
یور : آها باشه خوب فردا میبینمت راستی ساعت چند
ملیندا : از اون جایی که انیا و دامیان باهم زنگ آخر کلاس ندارن زود تر تعطیل میشن یعنی ساعت دو خوب نظرت چیه بزاریم دو و نیم
یوز: باشه ملیندا بیا داخل
ملیندا :نه مرسی من باید برم
یور:او باشه میبینمت
ملیندا :میبینمت ملیندا سوار ماشین شد و رفت
انیا : مامان بابا انیا برگشت خونه
یور : او سلام انیا چان
لوید : سلام انیا
انیا : بابایی ما پنجشنبه مسابقه ی جنگلی داریم مسابقه ای که توی جنگل بر گزار میشه پسر دوم و بکی هم هستن تازه فردا رضایت نامه هامون و میدن
لوید : اوع جه جالب
یور : اع انیا چان من هم یک خبر مهم دارم فردا قراره با مامان دامیان ملیندا به همراه دامیان بریم خرید تو هم باید بیای
انیا توی ذهنش : شریک دوستی مامانی و شریک دوستی من این عالیه من باید جلوی مامان پسر دوم نشون بدم دختر خوبیم بعد اون موقعه من و دعوت میکنن خونشون و بابایی هم با خودم میارم که با ریس شیطانی ملاقات کنه
یور :، آها راستی لوید میتونم برم
لوید توی ذهنش :چی بهتر از این که نقشه ی B ,و C کنار هم باشن این عالیه
لوید :آره معلومه که میشه
یور : خوب انیا خوش به حالت دو روز قراره پشت سر هم خوش بگذرونی
انیا : آره خوش به حال انیا
انیا توی ذهنش : خوش به حال انیا که از هردو جهت پیروزه
ویو ملیندا:،
ملیندا :وای نه من جیکار کردم اگه دامیان تو خطر بیوفته چی من باید از اون هیولا 《 بابای دامیان 》اجازه بگیرم ؟ نه نه ملیندا تو از هیج چیزی و کسی برای نگه داری بچت اجازه نمیگیری درسته هیجکس حتی خود دامیان و دمیتریوس نمیدونن که من از این هیولا جداا شدم اونا دارن بدون بابا و مامان بزرگ میشن وقتش خودم یکم با دامیان خوش بگذرونم
ملیندا از اتاقش زد بیرون و به جیوز گفت : جیوز به دامیان زنگ بزن و همه جیز و درمورد خرید رفتنم با اون و یور و دخترش انیا بگو
جیوز : باشه خانم دزموند
جیوز به دامیان زنگ میزنه
ویو دامیان :
تلفن زنگ خورد
دامیان : هی امیل و ایون یکی تون برده ببینید اون بی صاحاب《تلفن》 چی میگه
امیل من میرم ببینم
امیل تلفن و برمیدا
امیل : بله
جیوز : سلام خوابگاه پسرونه ی ادن از سالن سیسبیل
امیل : بله بفرمایید
جیوز : من جیوز هستم دامیان دزموند کار داشتم
امیل : بله من امیلم آقای جیوز یک لحظه گوشی
هی جناب دامیان جیوزه باشما کار داره
دامیان توی ذهنش : حتما درمورد تحقیر های بابام درمورد منه
دامیان :سلام دامیان دزموندم
جیوز : اوه جناب دامیان یک خبر خوب براتون دارم
دامیان :چه خبری
جیوز همش و برای دامیان تو ضیح میده
دامیان با خوشحالی میگه : باشه فردا راس ساعت دو ربع منتظرم بیاین دنبالم
ایون : ارباب دامیان جیوز چی میگفت
دامیان هم برای اونا یکم تو ضیح داد
امیل : ابن عالیه که فرا با مادرتون میرین بیرون جناب دامیان ولی کی میخواین که چمدون هارو آماده کنیم
دامیان : فردا زود میام
دامیان نمیدونست فردا قراره با انیا و یور هم قراره بره بیرون
صبح شد و دانش آموزان ادن مثل همیشه رفتن مدرسه
انیا همه جیز و به بکی توضیح داده بود و بکی گفت : واییی انیا جونم تو فردا قراره با مامانت به همراه دامیان و مامانش برین بیرون فوق العاده هست کاشکی منم بودم صد تا جیز عشقولانه یادت میدادم راستی انیا میخوای بهت یاد بدم چیکار کنی که دتمیان باهات جیم شه
انیا :آره زنگ تفریح بهم بگو
بکی : اع اونجا رو اون دامیانه
انیا : هی سلام پسر دوم امروز با شریک دوستی مامانیم 《همون مامان دامیان ملیندا 》میری بیرون
دامیان : صبر کن توی کله پوک از کجا میدونی 《 با داد 》
انیا توی ذهنش : اع یعنی نمیدونه که من و مامانی هم هستیم
دامیان : اع دختره ی فضول مطمعا حرف های مارو شنیده
امیل : درسته غیر از فوضولی بودن خیلی هول هم هست جناب دامیان فقط میخواد بره خونه ی پسر های خوشتیب
دامیان سرخ میشه و میگه :چییی ای دختره ی نیت بد
انیا : چییییییی《 باشوک》
بکی : هی خفه شو حرفی درمورد انیا جونم نزن
ایون : تو دیگه عجب کله پشمکی هستی
بکی : تو جی موهات به اندازه ی قده منه مو دراز
ایون : توهم خرگوشی
بکی : خفه شد تا همون موهای درازتو نکردم تو حلقت
دامیان :زکی اول من و این صورتی حالا شما ها
هر ۴ تا شون دیر رسیدن سر کلاس
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
خوب دوستان امیدوارم از این پارت خوشتون اومده باشه فعلااااا
- ۲۳.۳k
- ۲۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط