part

#part75
کوک:رستاصبرکن من من رستااایه لحظه وایسادیگه برام مهم نبودکه چی میگه رفتم داخل همه منتظرم بودن که بادیدن حالم کپ کردن نامجونوجیمین: چیشده رستا+هیچی رفتم تواتاقمودروبستم که دخترابعدچنددیقه امدن داخل مانیا:چیشده چراگریه میکنی کوک چیبت گفت:هیچی بیخیال افرا:خب بگوچیگف براشون تعریف کردم چیشده رویا:دیگه شورشودراوردن +هرچقدم که اعصبانی باشه حق نداره به من تهمت ه.ر.ز.ه بودن بزنه افرا:ولی خب توخدتوبزارجای جونگکوک ببین چه حالی میشی+لطفا دیگه حرفشونزنین نمیخوام دیگه بش فکرکنم بیاین هرچه زودترازاینجابریم الان دیگه وسعمون به یه خونه نقلی میرسه که ازاینجابریم رویا:چی داری میگی به خاطریه دعوامیخوای ازشون جداشیم+ن من خیلی وقته که بهش فکرمیکنم اینجاموندنمون برای همه بده تاالانم خیلی موندیم تقریبا دوماهونیم شده ماقراربودفقط یه ماه بمونیم مانیا:اینم درسته ولی من دلم نمیادکه برم افرا:منم رویا:رونیاتوچراتوفکری چیشده رونیا:ها هیچی فقط یکم ترسیدم تاحالاکسی سایروندیده ولی وقتی خدشوبه رستانشون داده ینی قرارنیس اوضاع خوب پیش بره+خب ینی چی چی میخوای بگی رونیا:من چندماه براشون کارکردم ولی هیچوقت سایروندیدم ینی هیشکی ندیده بعداونایی که بامن کارمیکرذن میگفتن یه مردیه که به هیشکی رحم نمیکنه واگه کسی بفهمه که اون کیه قبل اینکه بتونه به کسی بگه سرشوزیراب میکنه حال اینوبیخیال مردم زیادچرت میگن ولی جونگکوکم امدداخل داغون بودرستاخب اونم حق داره مرده غیرتی شده تونبایدانقدواکنش نشون میدادی +نمیدونم ولی حالموخیلی بدکرد افرا:ولی رددستت روگونش خیلی کبودبودمگه ن بچه‌ها رویا:عاااره ازراهم که امدرفت تواتاقش به هیشکیم جواب نداد مانیا:اره انگارگریم کرده بودبرای اولین بارازوقتی مااینجاییم دیدم که گریه کرده+یااااانقدتودل منو خالی نکنین افرا:هییی حلش خیلی بدبودنکنه امشب یه بلایی خدانکنه سرخدش بیاره بااین حرفش یکی زدم توسرشوگفتم خفه شه خدمم سریع دویدم سمت اتاقشوتندتنددرمیزدم کوک:نمیخوامالان کسیوببینم+جونگکوکبازکن منم که صدای دویدنشوشنیدمودربلافاصله بازشدهمینکه دروبازکردکشیدمتوبغلشوموهامونازمیکرد کوک:تروخدامنوببخش من خیلی اعصبانی بودم برای همین اون حرفاروزدم وگرنه من میدونم توخیلی پاکی خواهش میکنم منوببخش+باشه جونگکوک باشه لهم کردی منم زیادروی کردم منوببخش منوازخدش جداکردوبهم نگاکردچشماش قرمزبودواشکروگونه هاش بود+الهی بمیرمبرات ببخشیدکه به خاطرم اشکت درامدکوک:عاااینومیگی ن پشه رفت توچشم کوک:اهاتوهردوتاش خندیدودوباره بغلم کردکوک:سرنگهه+من خیلی بیشترکوک:خیلی بیشترینی چندتا+همم کوبزارفکرکنم اها یدونه کوک:یاااااتوچراهمش میگی یدونه
دیدگاه ها (۸)

#Part76یدونه اون دفعم توخونه اجوماگفتی یدونه اینهمه ادعای عا...

#part77تهیونگ:پس بایددنبال کسایی بگردیم که عکساروپخش کردن او...

#Part74 جونیور:ولی من اینی که شمامیگینواصلانمیشناسم چطورمیخو...

#part73.......رستا یه پوزخندی زدوگفت:ن نشدخنگ نشودیگه فکرمیک...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟑𝟏ات خشکش زده بود. نمی‌دونست ب...

پارت5یونا داشت کوک رو گیریم میکرد کوک: یونایونا: بلهکوک: ا...

فیک کوک دختر کوچولوی من پارت ۳۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط