تمام خنـده هایم را نذر کرده ام

تمام خنـده هایم را نذر کرده ام
تا تــو همان باشی
که صبـح یکی از روزهای خدا
عطر دست هایت؛
دلتنگی ام را به باد می سپارد...
دیدگاه ها (۱)

عطر نارنجاز لب‌هایت آغاز شدو #صبحبا #لبخندتاز خواب خویش گریخ...

صبح‌ها، زندگی جور دیگری می‌چسبدپروانه‌ها شادمانه‌تر می‌رقصند...

در تاریکترین روزهای زندگی‌اتاین را بدان که خدا در جواب صبرها...

🍂🖇گاهی چایی‌ام را با خیالتشیرین می‌کنم گاهی دست در دستِ خیال...

دوستت دارم...مثل عطرِ باران که آرام‌آرامدر کوچه‌های خیسِ دلت...

من به حضور خیال انگیز تو در شعرهایم عادت کرده اممثل کودکی بی...

دستت را که میگیرممی دانم ناب تر از تو دست های تو دستی نیست !...

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

گویی تو از رقصِ خیال و سپیده‌ی صبح آمده‌ای،و دست‌هایت، همان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط