𝔀𝓲𝓷𝓽𝓮𝓻 𝓱𝓮𝓪𝓻𝓽𝔀𝓪𝓻𝓶𝓲𝓷𝓰"زمستان دل انگیز"
𝔀𝓲𝓷𝓽𝓮𝓻 𝓱𝓮𝓪𝓻𝓽𝔀𝓪𝓻𝓶𝓲𝓷𝓰"زمستان دل انگیز"
part: ¹⁰
"صبح زود بیدار شد ، بعد از انجام دادن کار های لازم حمام کرد ، مشغول درست کردن صبحانه شد که دستی دور کمرش حس کرد"
+بیدار شدی بیبی
-آره ، برو بشین صبحانه رو بیارم
"جونگکوک لاله گوشش و بوسید و رفت روی صندلی نشست ، تهیونگ هم کمی بعد رفت"
+جونگکوک ، من نمیتونم امروز بیام دانشگاه
-چرا؟
+چون هیت شدم
-باشه ، پس منم نمیرم
+چ-نههه تو باید بری مثلاً استادی!
-ترجیح میدم خونه بمونم
"تهیونگ دیگه چیزی نگفت و کمی از قهوه اش خورد"
...
"دل درد شدیدی داشت ولی نمیخواست جونگکوک و بیش از این نگران کنه پس فقط رفت و یه قرص کاهنده درد خورد"
+آیی...
"با درد روی کاناپه نشست و شروع کرد به خوندن کتاب ، فردا باید میرفت دانشگاه و امتحان هم داشت ، امتحانی که استادش جفتش بود!"
-بیا تهیونگ ، این دمنوش و بخور
+باشه..
"یه قلوب از دمنوش خورد که صورتش درهم رفت"
+اَیییی چقدر تلخههه
-باید بخوری تا دردت کمتر بشه بیبی
"جونگکوک نشست رو کاناپه و تهیونگ و هم روی پاش گذاشت و شروع کرد به ماساژ دادن دلش"
+جونگکوک باید برم خونه خودمون
-بابت؟
+خب کار دارم
-فکرام و میکنم
+جونگکوکی
-جانم؟
+دوست دارم!
"جونگکوک از حرف تهیونگ قند تو دلش آب شد و بوسه ای آبدار روی لبای صورتی پسر گذاشت"
-من بیشتر بچه..
"ساعت نزدیک به هشت شب بود که زنگ خونه خورد ، تهیونگ با تعجب به جونگکوک نگاه کرد"
+مهمون دعوت کردی؟
-نه!
"باهم رفتن و در و باز کردن ، یه خانم تقریبا پنجاه ساله و یه خانم دیگه که میشد گفت چهل و خورده ای سن داره و یه دختر که لباس بسیار بازی پوشیده و میکاپ غلیظی کرده"
¢ سلام پسرم
-خاله؟مامان؟جینا؟
¢ اومدم به خواهر زاده عزیزم سر بزنم!
"نگاه جونگکوک حالا سرد بود...با سردی به مادرش ، خاله اش و دختر خاله اش خیره شد"
-دلیلتون برای اومدن به اینجا چیه؟
¢ اول بگو ببینم ، این پسر دیگه کیه؟
£ جونگکوک...این پسر کیه؟
$ عشقم...دلم برات تنگ شده بود!
+عشقم؟
$ جونگکوک نامرد منه!معلومه که عشقم صداش میکنم
+جونگکوک این دختره چی میگه؟
$ تو کی باشی اسم نامزد من و صدا میزنی؟
+من جف-
"قبل اینکه حرف تهیونگ تموم بشه جونگکوک به حرف اومد و محکم پسر و بغل کرد"
-کیم تهیونگ ، جفتمه و قراره باهم ازدواج کنیم
"تهیونگ با چشم های گرد شده به جونگکوک که خیلی مصمم بود خیره شد"
$ ، ¢ ، £:جفت؟!!!!
"هر سه همزمان گفتن"
-آره ، جفتم!
"و بوسه ای رو لباش گذاشت"
£منظورت چیه که جفتته؟قرارمون این بود با جینا ازدواج کنی!
-قرار بود وقتی جفتم و پیدا کردم با جفتم ازدواج کنم ، نه؟
"مادر جونگکوک با عصبانیت بهش خیره شد"
£ولی اون پسر یه هر.زه بیش نیست
-هر.زه واقعی اونجاست اسمش هم جیناست که معلوم نیست هرشب زیره کیه!از اینجا گم شید بیرون!
"اونا بیرون رفتن و جونگکوک تهیونگ و بغل کرد"
+جونگکوک...یکم تند نرفتی؟
-مهم نیست ، ازشون متنفرم
~~~~
چطور بود؟چون ۶۰۰ تایی شدیم شرط نمیزارم ولی لطفا به ۱۰۰ تا لایک برسونید.
#فیک_کوکوی#جونگکوک#تهیونگ#بی_ال
part: ¹⁰
"صبح زود بیدار شد ، بعد از انجام دادن کار های لازم حمام کرد ، مشغول درست کردن صبحانه شد که دستی دور کمرش حس کرد"
+بیدار شدی بیبی
-آره ، برو بشین صبحانه رو بیارم
"جونگکوک لاله گوشش و بوسید و رفت روی صندلی نشست ، تهیونگ هم کمی بعد رفت"
+جونگکوک ، من نمیتونم امروز بیام دانشگاه
-چرا؟
+چون هیت شدم
-باشه ، پس منم نمیرم
+چ-نههه تو باید بری مثلاً استادی!
-ترجیح میدم خونه بمونم
"تهیونگ دیگه چیزی نگفت و کمی از قهوه اش خورد"
...
"دل درد شدیدی داشت ولی نمیخواست جونگکوک و بیش از این نگران کنه پس فقط رفت و یه قرص کاهنده درد خورد"
+آیی...
"با درد روی کاناپه نشست و شروع کرد به خوندن کتاب ، فردا باید میرفت دانشگاه و امتحان هم داشت ، امتحانی که استادش جفتش بود!"
-بیا تهیونگ ، این دمنوش و بخور
+باشه..
"یه قلوب از دمنوش خورد که صورتش درهم رفت"
+اَیییی چقدر تلخههه
-باید بخوری تا دردت کمتر بشه بیبی
"جونگکوک نشست رو کاناپه و تهیونگ و هم روی پاش گذاشت و شروع کرد به ماساژ دادن دلش"
+جونگکوک باید برم خونه خودمون
-بابت؟
+خب کار دارم
-فکرام و میکنم
+جونگکوکی
-جانم؟
+دوست دارم!
"جونگکوک از حرف تهیونگ قند تو دلش آب شد و بوسه ای آبدار روی لبای صورتی پسر گذاشت"
-من بیشتر بچه..
"ساعت نزدیک به هشت شب بود که زنگ خونه خورد ، تهیونگ با تعجب به جونگکوک نگاه کرد"
+مهمون دعوت کردی؟
-نه!
"باهم رفتن و در و باز کردن ، یه خانم تقریبا پنجاه ساله و یه خانم دیگه که میشد گفت چهل و خورده ای سن داره و یه دختر که لباس بسیار بازی پوشیده و میکاپ غلیظی کرده"
¢ سلام پسرم
-خاله؟مامان؟جینا؟
¢ اومدم به خواهر زاده عزیزم سر بزنم!
"نگاه جونگکوک حالا سرد بود...با سردی به مادرش ، خاله اش و دختر خاله اش خیره شد"
-دلیلتون برای اومدن به اینجا چیه؟
¢ اول بگو ببینم ، این پسر دیگه کیه؟
£ جونگکوک...این پسر کیه؟
$ عشقم...دلم برات تنگ شده بود!
+عشقم؟
$ جونگکوک نامرد منه!معلومه که عشقم صداش میکنم
+جونگکوک این دختره چی میگه؟
$ تو کی باشی اسم نامزد من و صدا میزنی؟
+من جف-
"قبل اینکه حرف تهیونگ تموم بشه جونگکوک به حرف اومد و محکم پسر و بغل کرد"
-کیم تهیونگ ، جفتمه و قراره باهم ازدواج کنیم
"تهیونگ با چشم های گرد شده به جونگکوک که خیلی مصمم بود خیره شد"
$ ، ¢ ، £:جفت؟!!!!
"هر سه همزمان گفتن"
-آره ، جفتم!
"و بوسه ای رو لباش گذاشت"
£منظورت چیه که جفتته؟قرارمون این بود با جینا ازدواج کنی!
-قرار بود وقتی جفتم و پیدا کردم با جفتم ازدواج کنم ، نه؟
"مادر جونگکوک با عصبانیت بهش خیره شد"
£ولی اون پسر یه هر.زه بیش نیست
-هر.زه واقعی اونجاست اسمش هم جیناست که معلوم نیست هرشب زیره کیه!از اینجا گم شید بیرون!
"اونا بیرون رفتن و جونگکوک تهیونگ و بغل کرد"
+جونگکوک...یکم تند نرفتی؟
-مهم نیست ، ازشون متنفرم
~~~~
چطور بود؟چون ۶۰۰ تایی شدیم شرط نمیزارم ولی لطفا به ۱۰۰ تا لایک برسونید.
#فیک_کوکوی#جونگکوک#تهیونگ#بی_ال
- ۷۳۱
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط