دستم بوی گل میداد؛ مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند... اما

دستم بوی گل میداد؛ مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند... اما هیچ کس فکر نکرد که شاید یک گل کاشته باشم.
دیدگاه ها (۲)

من از شب های تاریک بدون ماه می ترسمنه از شیر و پلنگ ، از این...

شب تان بخیرعزیزانم

گاه گاهی من به بزم دوستان سر میزنمگرکسی پیدا نبود از پشت در ...

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را و...

همین که چشم گشودم رفته بودی تا سر همین کوچه رفته بودم تا کمی...

#تلنگرگاهی فکر می‌کنیم امام زمان(عج) از ما دور است...اما شای...

when silence became scream p2

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①_بخش دوم_متاسفانه شمشیرباز خوبی...

خسته‌ام خسته، برایم غزلی ناب بخوان!غزلی ناب برای منِ بی‌خواب...

پارت ۳۱ارتباط چشمی برقرار کردند، برای چند لحظه. چون ناروتو س...

#𝓟𝓪𝓻𝓽_4★وسوسه عشق ★از دید اکوتاگاوا ★با سر درد بدی از خواب ب...

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۹" در آغوش رویای آبی ات " ...

سناریو مایکی پارت۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط