یه وقتایِــــــــی از درد تنـــــــــــهایِــی

یه وقتایِــــــــی از درد تنـــــــــــهایِــی

بـــــــغض گـلوتو فشـــــــــــار میـــــده

اما بـــــــازم مثــــــــــل همیشـــــه

چشــــــــــاتو آروم میــــــــــبــندی و

میــــــــــــگی " خــــــــــــدایـــــــــا شـــــــکرت "
دیدگاه ها (۱۰)

عاشقانه های شبنم

آرامش، مثل یک پناهگاه امن در دل طوفان زندگی‌ست. وقتی همه چیز...

part59. . اخر دفترچرو نگاه کرد، چند برگه کنده شده بود یعنی ...

سناریو بلولاک وقتی موهاشونو واسشون شونه میکنیمایساگی: خجالت ...

سفید و سیاه🤍🖤قسمت ۲۷آتسوشی هنوز داره آروم انگشتاشو روی گونه‌...

فیک مافیاها پارت ۳۳شوگا: جوجه چیزی نیست یه خراشه فقطته: دستم...

داستان

«سناریو بلولاک» موضوع: به عنوان پارتنر! ایساگی: بچه مظلومه ه...

واقعاً نمی‌دونم از کِی این‌همه خستگی نشست روی دلم…از کِی دیگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط