در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه ، از خیابانی که نیست !
می نشینی روبروم ، خستگی در می کنی
چای می ریزم برایت ، توی فنجانی که نیست !
باز می خندی و می پرسی که حالت بهتر است ؟!
شعر می خوانم برایت ، واژه ها گل می کنند
یاس و مریم می گذارم ، توی گلدانی که نیست !
چشم می دوزم به چشمت ، می شود آیا کمی
دستهایم را بگیری ، بین دستانی که نیست ؟!
وقت رفتن می شود، با بغض می گویم نرو
پشت پایت اشک می ریزم ، روی ایوانی که نیست
می روی خانه لبریز از نبودت می شود
باز تنها می شوم ، با یاد مهمانی که نیست !
بعد تو این کار هر روز من است
باور این که نباشی ، کار آسانی که نیست .
می رسم با تو به خانه ، از خیابانی که نیست !
می نشینی روبروم ، خستگی در می کنی
چای می ریزم برایت ، توی فنجانی که نیست !
باز می خندی و می پرسی که حالت بهتر است ؟!
شعر می خوانم برایت ، واژه ها گل می کنند
یاس و مریم می گذارم ، توی گلدانی که نیست !
چشم می دوزم به چشمت ، می شود آیا کمی
دستهایم را بگیری ، بین دستانی که نیست ؟!
وقت رفتن می شود، با بغض می گویم نرو
پشت پایت اشک می ریزم ، روی ایوانی که نیست
می روی خانه لبریز از نبودت می شود
باز تنها می شوم ، با یاد مهمانی که نیست !
بعد تو این کار هر روز من است
باور این که نباشی ، کار آسانی که نیست .
- ۱.۴k
- ۱۴ اسفند ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط