در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست

می رسم با تو به خانه ، از خیابانی که نیست !

می نشینی روبروم ، خستگی در می کنی

چای می ریزم برایت ، توی فنجانی که نیست !

باز می خندی و می پرسی که حالت بهتر است ؟!

شعر می خوانم برایت ، واژه ها گل می کنند

یاس و مریم می گذارم ، توی گلدانی که نیست !

چشم می دوزم به چشمت ، می شود آیا کمی

دستهایم را بگیری ، بین دستانی که نیست ؟!

وقت رفتن می شود، با بغض می گویم نرو

پشت پایت اشک می ریزم ، روی ایوانی که نیست

می روی خانه لبریز از نبودت می شود

باز تنها می شوم ، با یاد مهمانی که نیست !

بعد تو این کار هر روز من است

باور این که نباشی ، کار آسانی که نیست .
دیدگاه ها (۱)

شنیدی میگفتن آخردنیاس؟ حالاکه آخردنیا نشد! فرض کنیم امروز او...

یک عکس ازش یاد گاری دارم و بس

مسافر بی بدرقه منآنقدر بیصدا رفتی که از وداع جا ماندمباز به ...

بگــذارید و بگــذرید ، ،ببینیــد و دل مبندیــد ، ،چشـم بیاند...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

وقتی این حرامزاده نجس در سازمان ملل پیجر را بالا گرفت

#تک‌پارتی تک‌پارتی‌جیهوپوقتی‌مافیا‌بودو... باران به شدت به ش...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑦_بخش دوم_اگر می‌توانستم از دها...

وقتی سگ هار قلاده پاره کرده در سازمان ملل پیجر را بالا کرفت ...

وقتی سگ هار قلاده پاره کرده در سازمان ملل پیجر را بالا کرفت ...

وقتی سگ هار قلاده پاره کرده در سازمان ملل پیجر را بالا کرفت ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش دوم_ ریچل_به خانه که برگشتم ویل رفته بود.آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط